سيد حسن مير جهانى طباطبائى

554

جنة العاصمة ( فارسي )

مهمل گذاردى . تو آن كسى هستى كه گرگان را شكار خود مىنمودى ، چه شده كه امروز خاك را فرش خود كرده‌اى و بر روى زمين نشسته‌اى و از جاى خود حركت نمىكنى ، نه گوينده‌اى را از گفتار خود منع مىكنى ، و نه دفع باطلى و رفع ضررى از من مىنمائى ، و براى من چاره‌اى نيست . كاش پيش از اين مذلّت و خوارى مرده بودم ، عذرخواه من از اين سخنانى كه با تو گفتم و بىحرمتى كه به تو نمودم خداست ، چه مرا واگذارده باشى يا حمايت كرده باشى ، واى بر من در هر روزى ، مرد محل اعتماد من ، و سست شد قوّت بازوى من ، شكايت من بسوى پدر من است ، و دادخواهى من از پروردگار من است . خداوندا ! قوّت و قدرت تو از همه بيشتر است ، و عذاب و نكال تو از همه شديدتر است . پس امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : بر تو ويل و عذابى نيست ، ويل و عذاب بر دشمن توست ، صبر كن و آتش حزن خود را فرونشان . اى دختر برگزيدهء عالميان ، و اى باقيمانده از پيغمبر آخر الزمان ! من در طلب حقّم تقصيرى نكردم ، و در امر دينم تكاهل نورزيدم ، و از آنچه مقدور بود من تجاوز نكردم ، پس اگر مقصود تو روزى توست ، روزى تو ضمانت شده و ضامن رزق تو مأمون است ، و آنچه مهيّا شده است در آخرت براى تو از ثواب بهتر است از آنچه كه از تو قطع شده ، از خدا اميد ثواب داشته باش . پس حضرت فاطمه گفت : بس است مرا خدا ، و ساكت شد . تمام شد ترجمه و شرح خطبهء شريفه .