سيد حسن مير جهانى طباطبائى
54
جنة العاصمة ( فارسي )
به امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : اعلم يا أبا الحسن ان اللّه تعالى خلق نوري و كان يسبّح اللّه جل جلاله ، ثم أودعه شجرة من شجر الجنّة فأضاءت ، فلمّا دخل أبي الجنّة ، أوحى اللّه إليه إلهاما أن اقتطف الثمرة من تلك الشجرة ، و أدرها في لهواتك ، ففعل ، فأودعني اللّه سبحانه صلب أبي ، ثم أودعني خديجة بنت خويلد ، فوضعتني . الحديث « 1 » . ترجمهء حديث يعنى : بدان اى ابا الحسن كه خداى تعالى نور مرا آفريد و آن تسبيح مىگفت خداى جل جلاله را ، پس از آن او را سپرد به درختى از درختهاى بهشت ، آن درخت نورانى شد ، چون پدرم داخل بهشت شد خدا به او وحى و الهام كرد كه اين ميوه را از درخت بچين و بگذار در دهان خود و بخور ، پس پدرم اين كار را كرد ، خداى سبحان مرا در صلب پدرم سپرد ، پس مرا سپرد به خديجه دختر خويلد ، و او مرا بر زمين گذارد . مؤلّف حقير گويد : در اين فصل نيز به همين ده حديث اكتفا نمودم ، و اخبار و احاديث در اين باب نيز از خاصّه و عامّه بسيار روايت شده ، طالبين به كتب مبسوطه رجوع فرمايند . چيزى كه در اين مقام بيان آن خالى از فائده نيست اين است كه مستفاد از ظواهر احاديث و اخبار صحيحه و معتبره اين است كه نطفهء طاهرهء فاطمهء زهراء سلام اللّه عليها از سيب و رطب بهشتى و عرق جبرئيل و موهاى نازك پر او است ، و از اين عالم مادّهء ناسوتى نيست ، بلكه از درخت طوبى است كه از درختهاى بهشت و سدرة المنتهى است . و جمع ميان اخبار و احاديث مختلفه راجع به مادّهء نطفهء صدّيقهء كبرى سلام
--> ( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 43 ص 8 ح 11 .