سيد حسن مير جهانى طباطبائى
532
جنة العاصمة ( فارسي )
و كافحتم البهم : و متعرّض شجاعها شديد و آنها را دفع كرديد . لا نبرح : يعنى جدا نشديم . نأمركم فتأتمرون : يعنى ما هميشه فرمان مىداديم شما را و شما مطيع فرمان ما بوديد . و به روايت كشف الغمّه « و تبرحون » به واو روايت شده و عطف در هر دو بر مدخول نفى است ، و منفى يكى از دو امر است ، و عطف كردن آن بر نفى مشعر بر آن است كه بسا مىشد كه جدا مىشدند و مخالفت مىكردند از فرمانبردارى ، چنانچه در جنگ احد و غير آن نفاق مىافتاد ، به خلاف اهل بيت كه خستگى بر ايشان عارض نمىشد . و « أو » در معطوف به معناى واو است و شايد نسخهء كشف الغمّه اظهر و صوابتر از ساير نسخهها باشد . قولها عليها السّلام : حتّى إذا دارت بنا رحى الإسلام ، و درّ حلب الأيّام ، و خضعت نعرة الشرك ، و سكنت فورة الإفك ، و خمدت نيران الكفر ، و هدأت دعوة الهرج ، و استوسق نظام الدين . دوران آسياب كنايه از منظّم شدن امر آن است ، و باء سببيّة است . و درّ اللبن : به معنى جارى شدن شير است . و حلب : دوشيدن آن است . و نعرة : به نون و عين و راء بىنقطه به معنى خيشوم و خيلاء و كبر است . و به معنى فوران و جوشيدن هم آمده است . و اگر با غين نقطهدار باشد باز به معناى جوشيدن است ، و به معناى خشمگين شدن هم آمده ، و همچنين به جوش آمدن غيظ . و در بعضى از نسخهها ثغرة به ثاء سه نقطه روايت شده به معناى استخوانهاى دو طرف گردن و نحر . و « خضوع ثغرة الشرك » كنايه است از نابود شدن و سقوط شرك است . و إفك : به كسر همزه يعنى دروغ ، و « فورة الإفك » يعنى جوشيدن و هيجان دروغ .