سيد حسن مير جهانى طباطبائى
528
جنة العاصمة ( فارسي )
گوشهايشان دور شد ، و وصيّتهاى او از دلهاشان بيرون رفت . پس فاطمه سلام اللّه عليها از آن دفاع كرد به آنچه كه در كلام خود اشاره به آن فرمود از آشكار ساختن خداى تعالى ، و خبر دادن او از اين واقعه ، و واقع شدن اين واقعهء هولناك پيش از واقع شدن آن ، و اينكه مرگ چيزى است كه بر پيغمبران و انبياء گذشته هم روى داده براى ثابت بودن امّت بر ايمان و زائل كردن اين خصلت بد از نفسهاى ايشان . و يا معناى كلام آن بىبى معظّمه صلوات اللّه عليها اين بوده كه : آيا مىگوئيد محمّد صلّى اللّه عليه و آله مرد ، و پس از مردن او ما زاجر و مانعى نداريم و از كسى نمىترسيم ، هرگاه مطيع فرمانهاى او نباشيم ، و از نواهى او انزجار نداشته باشيم ؟ آن حضرت در جواب ايشان آنچه را كه از قول خدا استفاده مىشود بيان فرمود كه : أَ فَإِن مات أَوْ قُتِل تا آخر آيه . و ليكن در اين هنگام و بر اين فرض گفتن او اين كلام را براى آشكار ساختن اعلان خدا و تازه كردن آن نبوده و موت پيغمبر مدخليّتى در جواب نداشته مگر به تكلّف . و محتمل است كه براى رفع شبههء آنها بوده كه مرگ را براى پيغمبر جايز نمىدانستند ، چنانچه عمر بن الخطّاب صريحا گفت كه پيغمبر نمرده است ، و اين حرف از جملهء مطاعن او شمرده شده ، پس از آنكه موت آن حضرت در نزد ايشان محقّق شد ، شك و سستى در ايمانشان حاصل گرديد ، و در اعمال موهون شدند ، و براى همين بود كه فاطمه صلوات اللّه عليها را يارى نكردند ، پس مدخليّت حديث اعلان و آنچه بعد از آن است در جواب واضح است . به هر تقدير ، گفتن آن حضرت سلام اللّه عليها « فخطب جليل » پس از گفتن « فتلك و اللّه النازلة الكبرى » احتمال مىرود در جواب گفتهء آنها باشد ، پس حاصل شبههء ايشان اين است كه مردن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه بزرگترين داهيه است واقع شد ،