سيد حسن مير جهانى طباطبائى

47

جنة العاصمة ( فارسي )

و قريع الوحي ؛ يسمعه بكرة و عشيّا ، و يعيه في أذن واعية ، و حجّة اللّه على خلقه ، و الباب بينهم و بينه ، و ما عسيت أن أقول في أبي الحسن ، و قد اشتبك رحمه برسول اللّه اشتباك الأصابع المشتبكة بالأوصال المتحائكة ، فصارا كنفس واحدة أودعت فيها جسمين ، فما يفارق جسم جسما ، أخو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، و أبو تفّاحته ، و قرّة عينيه التي كانت أحب الناس إليه ، مريم الكبرى ، و الحوراء التي أفرغت من ماء الجنّة من تفّاحة من صلب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و لقحت « 1 » أكرم ملقح ، و نتجت « 2 » أكرم منتج ، و هي و أبوها كبعض فصله « 3 » . يعنى : و دليل راستى خبر سيب ، گفتهء عايشه است كه چون داخل شدند بر او زنان و دختران عراقى و زنان شامى و به او گفتند : اى عايشه ! ما آمده‌ايم از تو بپرسيم در باب على عليه السّلام و خروج كردن تو بر او كه آيا على در ضلالت و گمراهى بود كه تو حلال دانستى كشت و كشتار با او را ، يا بر حق بود و تو از روى گمراهى با او قتال كردى ؟ عايشه گفت : واى بر شما اى زن‌هاى عراقى ! هر آينه سؤال كرديد از من از امر بسيار بزرگى كه شدّت بزرگى آن مرا به كورى انداخته ؛ همانا على يارىكننده بود خدا و دين را در حالى كه نشسته و قيام‌كننده بود با حجّت و دليل - يعنى : چه ساكت بود و چه جنگ مىكرد - و جانشين پيغمبر و برگزيدهء وحى بود ، و ادب‌كنندهء فرشتگان بود ، و صداى وحى را هر صبح و شام مىشنيد ، و در گوش خود حفظ مىكرد ، و حجّت خدا بود بر خلق او ، و دربان خدا بود در ميان ايشان و خدا ، و نمانده‌ام در آنچه در حق ابو الحسن مىگويم كور و نابينا ، و حال آنكه او كسى است رحم خود را به رسول خدا داخل كرده مانند داخل كردن انگشتان در همديگر ، كه گويا رگ‌ها و عصب‌هاى متّصل به يكديگر و با هم يك نفس

--> ( 1 ) لقيحة - خ ل . ( 2 ) نتيجة - خ ل . ( 3 ) محدّث بحرانى ، نزهة الأبرار ص 391 ح 28 .