سيد حسن مير جهانى طباطبائى
464
جنة العاصمة ( فارسي )
به حاجتى كه دارد . ترك كرده است نفسهاى امّارهء شما آخرت باقى را ، و حال آنكه نفسهاى ما رغبت دارد در آنچه كه شما ترك كردهايد ، وعدهگاه ما و روز وعده يعنى قيامت نزديك است و پروردگار خوب حاكمى است . مهيّا باشيد براى جواب دادن پرسشها و ستمهائى كه در حق ما اهل بيت كردهايد براى مزد گرفتن . آيا زهراء زده مىشود به زجر ؟ و حق ما از ما گرفته مىشود به قهر و غلبه و جبر ؟ پس هيچ يارىكننده و نجاتدهندهاى نيست ، و هيچ معين و ياورى نيست . كاش پسر ابى طالب پيش از اين روز مرده بود ، و نمىديد كه كفّار و فجّار هجوم بياورند و ازدحام كنند بر ظلم و ستم كردن در حق فاطمهاى كه پاكيزه و نيكوكار است ، خدا ايشان را هلاك كند ، و ملازم خسران قرار دهد ، و دور گرداند آنها را از رحمت خود ، اين كارى كه كردند بازگشت آن بسوى خداست ، و دفاع آن با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است . بسيار دشوار است بر پسر ابى طالب كه پشت فاطمه از زدن سياه شود ، و حال آنكه از پيش مقام او شناخته شده بود ، و روزهاى عزّت و عظمت او ديده شده بود ، و از جا جستن نكند به حمايت عقيلهء خود ، و اصرارى نداشته باشد در دفع ضرر از حليلهء خود ، پس ميمنت صبر و بردبارى زيادتر و پاكيزهتر است ، و خوشنود بودن به آنچه كه خدا به آن خشنود است برتر و بهتر است ، براى اينكه حق از ثبات و سكون خود بيرون نرود و بجاى بماند ، و باطل هم در جاى خود ظاهر شود تا وقتى كه ملاقات كنم رحمت پروردگار خود را ، و بسوى او شكايت كنم از آنچه كه شماها مرتكب شديد از غصب كردن شما حق مرا ، و عقب انداختن و تعلّل ورزيدن از آنچه در سينهء من است ، و او بهترين حكمكنندگان ، و رحمكنندهترين رحمكنندگان است ، و زود باشد كه جزا دهد خدا سپاسگزاران را ، و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است . پس آن حضرت ساكت شد . در كتاب سليم بن قيس گفته است آنچه را كه ترجمهء آن اين است كه : امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود : خبر داد مرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه چون روح مبارك او قبض