سيد حسن مير جهانى طباطبائى

430

جنة العاصمة ( فارسي )

أنزل على محمّد : قُل لا أَسْئَلُكُم عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى « 1 » . يعنى : حسن بن على بن ابى طالب خطبه خواند براى ما ، پس حمد كرد خدا را و ثنا گفت او را ، و ياد كرد امير مؤمنان على عليه السّلام را به آخر وصى بودن و وصى پيغمبران بودن او و امين راستگويان و شهيدان بودن . پس از آن گفت : اى مردمان ! هرآينه جدا شد از ميان شما مردى كه از او پيشى نگرفتند پيشينيان ، و او را درك نكردند پسينيان ، كسى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرچم را به او مىداد ، و جبرئيل از جانب راست او و ميكائيل از جانب چپ او قتال مىكردند ، و برنمىگشت تا اينكه فتح مىكرد خدا براى او ، و هرآينه خدا روح او را گرفت در شبى كه روح يوشع وصّى موسى را گرفت ، و روح او را بالا برد در شبى كه بالا برد در آن روح عيسى را ، و در شبى كه خداى عزّ و جل قرآن را در آن فرو فرستاد ، بذات خدا سوگند كه باقى نگذارد نه طلا و نه نقره‌اى ، و در بيت‌المال او نبود مگر هفتصد و پنجاه درهم كه از عطاى او زياد آمده بود و مىخواست به آن خادمى براى ام كلثوم بخرد . پس از آن گفت : هركه مرا مىشناسد شناخته است مرا ، و هركه نشناخته است منم حسن پسر محمّد ، آنگاه اين آيه را خواند كه گفتهء يوسف است و ترجمهء آن اينست كه : پيروى مىكنم ملّت پدران خود ابراهيم و اسحاق و يعقوب را . و گرفت كتاب خدا را و گفت : منم پسر بشارت‌دهنده ، منم پسر بيم‌دهنده ، منم پسر پيغمبر ، منم پسر دعوت‌كننده بسوى خدا به اذن او ، منم پسر چراغ نوردهنده ، منم پسر كسى كه فرستاده شد تا رحمت باشد براى جهانيان ، منم از اهل خانه‌اى كه خدا پليدىها را از ايشان برد و پاك گردانيد ايشان را پاك گردانيدنى ، منم از اهل خانه‌اى كه خداى عزّ و جل واجب گردانيده است مودّت و ولايت ايشان را ، و در قرآنى كه براى پيغمبر خود

--> ( 1 ) حافظ نور الدين هيتمى ، مجمع الزوائد ج 9 ص 146 .