سيد حسن مير جهانى طباطبائى
427
جنة العاصمة ( فارسي )
شهادت ده به اينكه نيست خدائى غير از خدائى كه يگانه است و شريكى ندارد ، و به اينكه محمّد بندهء او و فرستادهء او است . عرب گفت : آيا از من مزدى مىخواهى ؟ فرمود : نه ، مگر دوستى كردن در حق خويشاوندان . گفت : خويشاوندان من يا خويشاوندان تو ؟ فرمود : خويشاوندان من . گفت : بياور دست خود را تا بيعت كنم با تو ، بر كسى كه خويشاوندان تو را دوست ندارد لعنت خدا باد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آمين . اين خبر نيز از حافظ ابى نعيم از محمّد بن احمد بن مخلّد از حافظ ابن ابى شيبه به اسناد او روايت شده « 1 » . حديث سوم حافظ طبرى و ابن عساكر و حاكم حسكانى در شواهد التنزيل به چند طريق از ابى امامه باهلى روايت كردهاند كه گفت : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : إن اللّه خلق الأنبياء من أشجار شتّى ، و خلقني من شجرة واحدة ، فأنا أصلها ، و علي فرعها ، و فاطمة لقاحها ، و الحسن و الحسين ثمرها ، فمن تعلّق بغصن من أغصانها نجى ، و من زاغ عنها هوى ، و لو أن عبدا عبد اللّه بين الصفا و المروة ألف عام ثم ألف عام ثم ألف عام ، ثم لم يدرك محبّتنا ، أكبّه اللّه على منخريه في النار ، ثم تلا : قُل لا أَسْئَلُكُم عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى « 2 » . يعنى : گفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه : خدا آفريد پيغمبران را از درختهاى پراكنده ، و آفريد مرا از يك درخت كه من ريشهء آنم ، و على شاخهء آنست ، و فاطمه پيوند آنست ، و حسن و حسين ميوهء آنند ، پس كسى كه آويخته شود به شاخهاى از شاخههاى آن نجات
--> ( 1 ) علّامهء مرعشى ، ملحقات إحقاق الحق ج 3 ص 16 . ( 2 ) حاكم حسكانى ، شواهد التنزيل ج 2 ص 140 .