سيد حسن مير جهانى طباطبائى

415

جنة العاصمة ( فارسي )

شدّت گرسنگى فاطمه را بحدّى كه رنگ روى او زرد شده بود ، و حديث را به اينجا رسانيد كه گفت : فنظر إليها رسول اللّه فقال : ادني يا فاطمة ، فدنت حتّى قامت بين يديه ، فوضع يده على صدرها في موضع القلادة و خرج بين أصابعه ، ثم قال : اللّهم مشبع الجاعة ، رافع الوضعة ، لا تجع فاطمة بنت محمّد ، فاستجيب دعاؤه ، و ارتفعت صفرة الجوع عن وجهها ، حتّى قالت : ما جعت بعدها يا عمران « 1 » . يعنى : پس رسول خدا به او نگريست و گفت : نزديك بيا اى فاطمه ، او نزديك آمد و در پيش روى او ايستاد ، و پيغمبر دست خود را بر سينهء او نهاد در جاى گردن‌بند او و بيرون شد ميان انگشتان او و گفت : اى خداى سيركنندهء گرسنگان و بلندكنندهء اشخاص پست ! گرسنگى نده فاطمه دختر محمّد را ، پس دعاى او مستجاب شد ، و زردى گرسنگى از او برداشته شد ، تا اينكه گفت : اى عمران ! بعد از آن ديگر گرسنه نشدم . اين خبر را جمعى از علماء عامّه به اندك اختلافى در بعض كلمات آن در كتب خود نقل كرده‌اند ، از جملهء ايشان است حافظ ابو نعيم اصفهانى در كتاب دلائل النبوّة « 2 » . و علّامه موفق بن احمد خطيب خوارزمى در كتاب مقتل الحسين « 3 » . و علّامة اللغة ابن منظور مصرى در كتاب لسان العرب « 4 » . و جمال الدين محمّد بن يوسف زرندى حنفى در كتاب نظم درر السمطين « 5 » .

--> ( 1 ) دولابى ، الكنى و الأسماء ج 2 ص 122 . ( 2 ) حافظ ابو نعيم اصفهانى ، دلائل النبوّه ص 396 . ( 3 ) خطيب خوارزمى ، مقتل الحسين ص 62 . ( 4 ) ابن منظور مصرى ، لسان العرب ج 4 ص 308 . ( 5 ) جمال الدين زرندى حنفى ، نظم درر السمطين ص 191 .