سيد حسن مير جهانى طباطبائى
405
جنة العاصمة ( فارسي )
تزويج كنم تو را با فاطمه - خشنود باد خدا از او - بصداق پنج يك دنيا يا چهار يك آن - شك در آن از عتبه است - پس كسى كه راه مىرود بر روى زمين در حالى كه كينهء تو را دارد در دنيا ، دنيا بر او حرام است و رفتن او در روى آن حرام است . للمؤلّف القاصر : صنع نخستين كه خدا آفريد * در صدف صنع درى پروريد وه چه درى درّهء بحر وجود * فيض ده عالم غيب و شهود جوهرهء عزّت و جاه و جلال * نادرة الكون عديم المثال ذات خداوند جلال و جمال * كرده در او جمع صفات كمال آينهء جمله صفات خدا * علّت ايجاد همه ماسوا كرده عطا نام وى از نام خود * داده بزرگيش به اعظام خود فاطمه خوانده است مر او را بنام * كرده بر او نعمت خود را تمام حجّت كبراى الهى است او * آينهء طلعت شاهى است او عالم امكان همه در سايهاش * كس نتوان درك كند پايهاش كرد خداوند ولىّ حميد * ارض و سماوات ز نورش پديد خلقت آنها همه از نور او * كون و مكان يكسره منشور او خيل ملك بندهء فرمان او * جن و بشر ريزهخور خوان او نيست زنى در همهء ممكنات * همچو وى از رفعت ذات و صفات هستى حق هستى او آفريد * هستى هر هست به او شد پديد فخر رسل مفتخر از هست او * بوسه گهش بود همى دست او در دو جهان واسطهء فيض اوست * ليك خود از فيض خدا فيضجوست بر در او دست نيازش دراز * نيست ز فيّاضى حق بىنياز در اثر بندگى كردگار * حق به بزرگيش كند افتخار