سيد حسن مير جهانى طباطبائى
396
جنة العاصمة ( فارسي )
پروردگار تو دوست مىدارد فاطمه را پس سجده كن خداى را ، پس سجده كردم ، بعد از آن گفت : خدا دوست مىدارد حسن و حسين را ، پس سجده كردم ، پس از آن گفت كه : خدا دوست مىدارد كسى را كه آنها را دوست بدارد . حديث سى و پنجم نزول جبرئيل براى ابلاغ سلام خدا به فاطمه علّامه شيخ محمّد بن احمد بن عثمان بن قايماز ذهبى متوفّاى سال 748 در كتاب ميزان الاعتدال بسند متّصل از ابن عبّاس روايت كرده كه گفت : لمّا ولدت فاطمة بنت النبي صلّى اللّه عليه و آله سمّاها المنصورة ، فنزل جبرائيل فقال : اللّه يقرؤك السلام و يقرأ مولودك السلام « 1 » . يعنى : چون فاطمه تولّد يافت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را منصوره ناميد ، پس جبرئيل نازل شد و گفت : خدا تو را سلام مىرساند ، و مولود تو را هم سلام مىرساند . علّامه عسقلانى هم در كتاب لسان الميزان نيز اين حديث را روايت كرده « 2 » . حديث سى و ششم اشراق بهشت از نور خندهء فاطمه و على علّامه شيخ عبد الرحمان بن عبد السلام صفورى شافعى بغدادى در كتاب نزهة المجالس از ابن عبّاس روايت كرده كه گفت : بينما أهل الجنّة في نعيمهم إذ سطح لهم نور فظنّوه شمسا ، فقالوا : ربّنا يقول : لا يرون فيها شمسا ، فيقول رضوان : هذه فاطمة و علي ضحكا ، فأشرقت الجنان من نور ضحكيهما « 3 » .
--> ( 1 ) ابن قايماز ذهبى ، ميزان الاعتدال ج 2 ص 26 . ( 2 ) عسقلانى ، لسان الميزان ج 3 ص 267 . ( 3 ) صفورى شافعى بغدادى ، نزهة المجالس ج 3 ص 228 .