سيد حسن مير جهانى طباطبائى

369

جنة العاصمة ( فارسي )

ضمن حديث يا مجزّى . حافظ ترمذى در صحيح خود بسند خود از حذيفه روايت كرده كه گفت : سألتني أمّي : متى عهدك - تعني بالنبي صلّى اللّه عليه و آله - ؟ فقلت : ما لي به من عهد منذ كذا ، فنالت منّي ، فقلت : دعيني آتي النبي صلّى اللّه عليه و آله و أصلّي معه المغرب ، و أسأله أن يستغفر لي و لك ، فأتيت النبي صلّى اللّه عليه و آله و صلّيت معه المغرب ، فصلّى حتّى صلّى العشاء ، ثم انفلت فتبعته ، فسمع صوتي ، فقال : من هذا ؟ حذيفة ؟ قلت : نعم . قال : ما حاجتك ؟ غفر اللّه لك و لأمّك . قال : إن هذا ملك لم ينزل الأرض قطّ قبل هذه الليلة استأذن ربّه أن يسلّم عليّ و يبشّرني بأن فاطمة سيّدة نساء أهل الجنّة ، و أن الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنّة « 1 » . يعنى : مادرم از من پرسيد : چه وقت عهد كرده‌اى قصد ملاقات پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را ؟ گفتم : عهدى نكردم فلان وقت را . پس از من خواست ، گفتم : بگذار بروم بسوى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و نماز مغرب را با او گزارم و از او بخواهم كه طلب آمرزش كند براى من و براى تو . پس رفتم بنزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و نماز مغرب را با او خواندم ، و او نماز گزارد تا آنكه نماز عشاء را خواند با نافله ، و من پيروى كردم او را ، چون صداى مرا شنيد فرمود : اين كيست ؟ حذيفه ؟ گفتم : آرى . فرمود : چه حاجتى دارى خدا بيامرزد تو را و مادرت را . فرمود : اين فرشته‌ايست كه هرگز به زمين نيامده پيش از اين شب ، از خدا اذن گرفته كه بر من سلام كند ، و مرا بشارت دهد كه فاطمه سيّدهء زنان اهل بهشت است ، و اينكه حسن و حسين دو آقايان جوانان اهل بهشتند . و حافظ احمد بن حنبل در مسند خود مانند آنچه ترمذى در صحيح خود روايت كرده سندا و متنا روايت كرده با زيادتىاى كه ذكر كرده كه متمّم حديث است ، و آن اين است :

--> ( 1 ) ترمذي ، صحيح ج 13 ص 197 .