سيد حسن مير جهانى طباطبائى

357

جنة العاصمة ( فارسي )

و كانت خديجة إذا ولدت ولدا دفعته لمن يرضعه ، فلمّا ولدت فاطمة لم ترضعها أحد غيرها « 1 » . يعنى : زائيد خديجه عبد اللّه پسر محمّد را ، پس از آن بتأخير انداخت زائيدن را و فرزندى براى ايشان بوجود نيامد ، در اين ميانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با مردى سخن مىگفت و عاص بن وائل بسوى او مىنگريست ، ناگاه مردى از او پرسيد كه : اين كيست ؟ در جواب او گفت : اين ابتر است ؛ زيرا كه در ميان قريش چنين رسم بود كه هرگاه مردى فرزندى براى او زائيده مىشد و بعد از آن بتأخير مىافتاد و فرزندى نمىآورد او را ابتر مىگفتند . پس خداى تعالى بر آن حضرت وحى فرستاد كه : إِن شانِئَك هُوَ الْأَبْتَرُ يعنى : اى محمّد ! كسى كه كينهء تو را دارد او ابتر است ، يعنى خير از او بريده شده و قطع شده از او هر خيرى . پس از آن خديجه براى او زينب را زائيد ، و بعد از آن رقيّه ، و بعد از آن قاسم ، و بعد از آن طاهر ، و بعد از آن مطهّر ، و بعد از آن طيّب ، و بعد از آن مطيّب ، و بعد از آن ام كلثوم را زائيد ، و پس از آن فاطمه را آورد و او كوچكترين فرزندان آن حضرت بود ، و خديجه هر وقت فرزندى مىآورد به شيردهنده‌اى مىداد كه او را شير دهد ، امّا چون فاطمه متولّد شد احدى غير از خديجه او را شير نداد . و حافظ ابو الفداء ابن كثير در كتاب خود البداية و النهاية گفت : و كانت خديجة إذا ولدت ولدا دفعته إلى من يرضعه ، فلمّا ولدت فاطمة لم يرضعها غيرها « 2 » . يعنى : خديجه هر وقت فرزندى مىآورد او را به ديگرى مىداد تا شير دهد ، ولى چون فاطمه تولّد يافت غير از خودش كسى او را شير نداد .

--> ( 1 ) ابن عساكر ، منتخب تاريخ كبير ج 1 ص 293 ؛ علامهء مرعشى ، إحقاق الحق ج 10 ص 14 - 15 . ( 2 ) ابن كثير ، البداية و النهاية ج 5 ص 307 .