سيد حسن مير جهانى طباطبائى

325

جنة العاصمة ( فارسي )

فرمود كه بوى خوشى را براى آن دو به هديّه ببرم . عمّار گفت : فرداى آن روز به منزل فاطمه رفتم و با من بود بوى خوشى ، فاطمه فرمود : اى ابا يقظان - كنيهء عمّار است - اين بوى خوش چيست كه آورده‌اى ؟ عمّار گفت : پدرت مرا امر كرد كه براى تو هديّه بياورم . فاطمه فرمود : بذات خدا قسم دخترانى از حور العين براى من از آسمان بوى خوش آورده‌اند ، كه در ميان ايشان دخترى بود بسيار خوش‌رو مانند ماه شب چهارده . گفتم : اين بوى خوش را كى فرستاده ؟ گفت : رضوان خازن بهشت فرمان داد اين حوريان را كه با من بيايند در حالى كه در دست راست هر يك از آنها ميوه‌هاى بهشت بود ، و در دست چپ هر يك از آنها شاخه‌اى از ريحان‌هاى بهشتى بود ، چون آن حوريان را با آن حسن و جمال ديدم گفتم : شما براى كى هستيد ؟ گفتند : ما براى تو و اهل بيت تو و شيعيان مؤمن تو هستيم . گفتم : آيا در ميان شما از زن‌هاى پسر عمّم كسى هست ؟ گفتند : تو زن او هستى در دنيا و آخرت ، و ما خدمتگزاران تو و خدمتگزاران ذرّيهء تو مىباشيم . عمّار گفت : فاطمه به حسن حامله شد ، چون خدا او را روزى او كرد ، پس از چهل روز به حسين حامله شد ، پس از آن زينب و ام كلثوم را به او داد ، و پس از آن به محسن حامله شد ، و چون پيغمبر از دنيا رفت و شد آنچه شد در روزى كه قوم به خانهء او هجوم آوردند و پسر عمّش را از خانه بيرون بردند ، و آن مرد به فاطمه كرد آنچه را كه كرد ، او را سقط كرد در حالى كه تمام خلقت پسرى شده بود ، و همين حادثه سبب بيمارى و وفات او شد ، صلوات خدا بر او باد . منقبت دوم حديث وليمهء ازدواج آن حضرت است با امير مؤمنان عليهما السّلام نيز در كتاب دلائل الإمامة ، به سند متّصل از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : لمّا زوّج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فاطمة عليها السّلام من علي عليه السّلام ، قال : من حضر نكاح علي فليحضر