سيد حسن مير جهانى طباطبائى

23

جنة العاصمة ( فارسي )

پس از آن فرموده : آنچه بخاطر خطور مىكند اين است كه احتمال مىرود كه ايشان عليهم السّلام چونكه مقصود از آفرينش آدم عليه السّلام بوده‌اند ، و ساير ذرّيهء آدم و آفرينش آدم از طينت پاكيزه بوده ، تا قابليّت خروج اين اشخاص مقدّسه را داشته باشد از خود ، و اين طينت در پدران و مادران تربيت شده تا به عبد اللّه و ابى طالب رسيده ، و خدا آنها را چنان تربيت كرده تا قابليّت آن دو كامل شود ، و مقدّسين را از ايشان بوجود آورد ، لذا آنها را از ايشان بيرون آورده . و شايد مراد به حفظ نور ايشان و انتقال آن از اصلاب طاهره به ارحام مطهّره كنايه باشد از انتقال اين قابليّت و استكمال اين استعداد ، پس به مقتضاى آنچه از اخبارى كه وارد شده دال بر اينكه كمال و فضل اين پدران و مادران به سبب مشمول بودن بر حمل نورهاى ايشان بوده با اين وجه استقامت دارد ، و همچنين است اخبارى كه مشابه با اين خبر است . پس از بيان اين توجيهات فرموده است كه : محدّث استرابادى قدّس سرّه گفته است كه : از امور دانسته شده اين است كه دو شىء مجرّد را يكى قرار دادن ممتنع است ، و همچنين است قسمت كردن يك مجرّد ، پس سزاوار است كه روح را در اينجا بر آلت جسمانيهء نورانى حمل كنيم كه از كثافت بدنيّه منزّه باشد . و بعضى از افاضل گفته‌اند كه : مراد از خلق دو روح بدون بدن كه مجرّد باشند جمع كردن آن دو را بهم ، و آنها را با هم يكى كردن در بدن مثالى لاهوتى ، و قسمت كردن و جدا كردن آن دو را از يكديگر ، و قرار دادن هر يك از آنها را در بدن شهودى جسمانى در ابدان مثاليه محال نيست ، و فرض محال و ممتنع وقتى است كه در بدن شهودى جسمانى باشد . و بعضى از محقّقين گفته‌اند كه : « ثم جمعت روحيكما » در حديث شريف كلمهء « ثم » براى تراخى در زمان نيست ، بلكه براى تراخى در مرتبه است ، مانند