جليل عرفان منش
164
جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )
پذيرفتن پيشنهاد مأمون بشدّت امتناع كرد و پس از آن چون مأمون نااميد شد ، پيشنهاد ولايتعهدى را طرح كرد . ابو صلت هروى در ادامهء روايت خود مىگويد : مأمون گفت : اگر خلافت را نمىپذيرى و بيعت كردن مرا با خود خوش ندارى ، وليعهد من باش تا خلافت پس از من از تو باشد . امام عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند ، پدرم از نياكانش از امير المؤمنين على عليه السّلام از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حديث كرد كه من پيش از تو ( مأمون ) از اين جهان مىروم در حالى كه با زهر ، مظلومانه مسموم خواهم شد ، مىروم در حالى كه فرشتگان آسمان و زمين بر من مىگريند و در سرزمين غربت كنار هارون الرشيد به خاك سپرده خواهم شد . مأمون گريست و گفت اى پسر رسول خدا ، چه كسى مىتواند تا من زندهام شما را بكشد يا توان آزار شما را داشته باشد ؟ حضرت فرمود : همانا اگر بخواهم بگويم ، مىگويم چه كسى مرا خواهد كشت . مأمون گفت : اى پسر رسول خدا ، با اين گفتار مىخواهى بار را از دوش خود بردارى و خلافت و يا ولايتعهدى را قبول نكنى تا مردم بگويند در دنيا پارسايى ؟ امام عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند از وقتى كه خدايم آفريده هيچ دروغ نگفتهام و من براى دنيا ، پارسايى نمىكنم . وانگهى مىدانم كه تو چه اراده كردهاى و چه مىخواهى . مأمون گفت : چه مىخواهم ؟ امام عليه السّلام فرمود : اگر بگويم در امان هستم ؟ مأمون گفت : آرى براى تو امان خواهد بود . امام فرمود : قصد آن دارى مردم بگويند ، چنين نبود كه على بن موسى به دنيا بىرغبت باشد ، بلكه دنيا به او رغبت نداشت . اكنون ببينيد چگونه وليعهدى را به طمع خلافت پذيرفت . مأمون سخت خشمگين شد و گفت : همواره از چيزهايى كه ناخوش دارم با من سخن مىگويى و از خشم من خود را در امان مىبينى به خدا سوگند اگر ولايتعهدى را نپذيرى تو را بر آن مجبور مىكنم و اگر بازهم نپذيرى گردنت را خواهم زد . حضرت رضا عليه السّلام فرمود : خداوند مرا منع فرموده كه خود را به دست خويش به هلاكت افكنم اگر چنين است كه مىگويى ، آنچه خواهى مىپذيرم ، به شرط آن كه هيچ كس را به كارى نگمارم و از كارى عزل نكنم و هيچ رسمى را بر هم نزنم و فقط از دور راهنمايى كنم . او پذيرفت و حضرت رضا عليه السّلام را با وجود كراهت ايشان به