جليل عرفان منش
160
جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )
خود شرح مىدهد ، « با خداى خود عهد كرده بودم اگر از دست محمّد برادرم آسوده شدم خلافت را به محلى كه خداوند قرار داده برگردانم . » « 2 » بنابراين پيش از آن كه فضل بن سهل خواسته باشد ابتكار اين عمل را به دست گيرد ، مأمون در اين باره پيش قدم بود و انديشهء واگذارى خلافت و يا ولايتعهدى به خاندان على بن ابى طالب را از سر گذرانده بود . مأمون خود در برابر اين سؤال كه آيا بيعت با امام على بن موسى الرضا عليه السّلام از تدبير فضل بن سهل بوده است ضمن پاسخ دقيق به اين سؤال ، از شرايط و موقعيتى كه در آن اين تصميم را اتخاذ كرد سخن مىگويد : « چون محمّد امين برادرم به من نوشت و مرا نزد خود خواند و من از رفتن ابا و امتناع كردم ، « 3 » عيسى بن ماهان را امير لشكر كرد و به او امر نمود كه مرا مقيد كند
--> ( 2 ) - شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 2 / 386 ؛ مجلسى ، بحار الانوار ، 12 / 126 . دربارهء شخصيت فضل بن سهل مورّخان نقلهاى متضاد و مختلفى ارائه مىدهند . منشى كرمانى ، از جمله مورّخانى است كه مىنويسد : وى به سبب محبت به اهل بيت و آل طه و يس ، مأمون به قتل او حكم داد و در حمام شهيد شد . در منابع متعددى ، از فضل بن سهل به عنوان يك فرد جاهطلب نام برده مىشود كه در انديشهء در دست گرفتن قدرت و دعوت براى خود بوده است . جهت اطلاع بيشتر از شخصيت فضل بن سهل و نقش او در ماجراى ولايتعهدى و مخالفتهاى امام رضا عليه السّلام با او ، ر . ك . به : ناصر الدين منشى كرمانى ، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاريخ وزراء ، ص 18 ؛ خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، 12 / 339 ؛ ابو الفضل بيهقى ، تاريخ بيهقى ، 1 / 190 ؛ لوسين بودا ، برمكيان ، ( ترجمهء عبد الحسين مكيده ) ، ص 63 ، 143 ؛ محمّد بن الحسين الاصفهانى ، دستور الوزارة ، ص 61 - 48 ، 111 ؛ زركلى ، الاعلام ، 5 / 354 ؛ مير خواند ، تاريخ روضة الصفا ، 3 / 5 - 44 ، 48 ، 460 ؛ شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 2 / 1 - 380 ، 391 ؛ يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، 2 / 469 ؛ ابن طقطقى ، تاريخ فخرى ، ص 301 ؛ ملا باقر مجلسى ، بحار الانوار ، 120 / 124 ، 126 ، 132 ، 134 ، 386 ، 401 ؛ اربلى ، كشف الغمة فى معرفة الائمة ، 3 / 65 ، 66 ، 87 ؛ مسعودى ، اثبات الوصية ، ص 7 - 396 ؛ ابن شهرآشوب ، المناقب ، ( چاپ نجف ) ، 3 / 478 و 493 . ( 3 ) - امين طى نامهاى از مأمون خواست به بغداد بازگردد و وى را در امور حكومتى يارى دهد ، اين موضوع ظاهرا نامهاى بود كه امين به همراه فرستادگانش به مأمون نوشت ، اما در واقع قصد امين اين بود كه قدرت را از مأمون بگيرد و بدين وسيله او را از سپاهيانش در قلمرو شرقى خلافت دور كند . و . . . هنگامى كه مأمون با فضل بن سهل مشورت كرد ، فضل بن سهل او را از رفتن بازداشت و وى را متوجه مخاطراتى كرد كه در بغداد طراحى شده بود و به او وعدهء پيروزى بر امين داد . امين كه از امتنا مأمون نگران شد عيسى بن ماهان را براى بازگرداندن وى به بغداد مأمور كرد و . . . ر . ك . به : دينورى ، اخبار الطوال ، 5 - 443 .