جليل عرفان منش

149

جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )

شيعيان عاشقانه در اطراف وى گرد آمدند و خواستار شنيدن حديثى از آن حضرت شدند و حضرت با بيان حديث « سلسلة الذهب » در واقع حقانيت خود و خاندانش را در برابر سلطه‌گران عباسى به مردم گوشزد كرد و شرط ورود در حصن خداوند را « امامت و ولايت » خود و خاندانش برشمرد و اين موضوع خلافت و زعامت عباسيان را زير سؤال برد . از گزارش ابو نصر احمد بن حسين نيز كه در ارتباط با خروج حضرت رضا عليه السّلام از سرخس است چنين استفاده مىشود كه بار ديگر حضرت به اين نكته كه ايشان را به اجبار از كنار جدش از مدينه به سوى مرو كشانده‌اند و عاقبتى كه در پذيرش ولايتعهدى است ، اشاره كرده است . شيخ صدوق بنا بر روايت عبد السّلام بن صالح مىنويسد : به در خانه‌اى كه حضرت رضا عليه السّلام در سرخس در آن حبس بود آمدم و آن بزرگوار معيل بود ، من از زندانبان اذن خواستم كه به حضور مبارك حضرت درآيم ( زندانبان ) گفت : شما را راهى به سوى او نيست . گفتم : چرا ؟ گفت : زيرا آن جناب در شب و روز هزار ركعت نماز مىگزارد و در يك ساعت اول روز پيش از زوال و در وقت زردى آفتاب نافله مىگزارد و در اين اوقات در جاى خود نشسته است و با پروردگار خويش مناجات مىكند . عبد السّلام گويد : به زندانبان گفتم : از آن جناب طلب كن كه در وقتى از اين اوقات اذن دهد من نزد او شرفياب شوم ، زندانبان از او طلب اذن كرد و من بر او داخل شدم در حالى كه آن عالى مقدار در جاى نماز نشسته و متفكّر بود ، ابو صلت گويد من به آن جناب عرض كردم يا بن رسول اللّه اين چيست كه مردم از شما حكايت مىكنند ؟ فرمود : چه حكايت مىكنند ؟ عرض كردم از شما نقل مىكنند كه فرموده‌ايد مردم بندگان ما هستند . فرمود : اللّهم فاطر السموات و الارض عالم الغيب و الشّهادة ، خدا آفرينندهء آسمانها و زمين است ، داناى نهان و آشكار است . اى ابو صلت تو شاهدى كه من هرگز اين مطلب را نگفته‌ام و ابدا از هيچ يك از پدران خود نشنيده‌ام و تو دانايى به آن ستمهايى كه از اين امت به ما وارد شده است و اين كه اين گفتگوى مردم هم از قبيل آن ظلمها و ستمها است ، پس روى به من كرد و فرمود : اى عبد السّلام بنابر آنچه از ما حكايت مىكنند اگر مردم آفريدگان ما باشند ، پس از جانب كيست ما ايشان را دعوت مىكنيم و بيعت مىگيريم . من عرض كردم