جليل عرفان منش
129
جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )
ذكر حديث سلسلة الذهب در نيشابور عبد السّلام بن صالح ابو صلت هروى مىگويد : من با على بن موسى الرضا عليه السّلام بودم در زمانى كه آن جناب از نيشابور كوچ مىكرد و بر استرى سياه و سفيد سوار بود بناگاه محمّد بن رافع و احمد بن حرث « 22 » و يحيى بن يحيى و اسحاق بن راهويه و چند تن از اهل علم به دهانهء استر آويختند ( در اطراف آن حضرت گرد آمدند و دهانهء اسب او را گرفتند ) و عرض كردند كه تو را به حق خاندان پاكتان قسم مىدهيم كه حديثى از براى ما بيان كن كه از پدر بزرگوارتان شنيده باشى . امام عليه السّلام سر مبارك خود را از عمارى ( كجاوه ) بيرون كرد و بر روى سر آن حضرت ردايى از خز منقش و نگارين قرار داشت و دورو بود ، يعنى پشت و روى آن مثل يكديگر بود و فرمود : حديث كرد مرا پدر بزرگوارم بندهء صالح موسى بن جعفر عليه السّلام و فرمود حديث كرد مرا پدر بزرگوارم جعفر بن محمّد عليه السّلام و فرمود : حديث كرد پدر بزرگوارم ابو جعفر محمّد بن على ، باقر علم انبيا عليه السّلام ( يعنى شكافندهء علم پيغمبران ) و فرمود : حديث كرد مرا پدر بزرگوارم على بن الحسين سيد العابدين عليه السّلام ، و فرمود : حديث كرد مرا پدر بزرگوارم سيد جوانان بهشت حسين عليه السّلام و فرمود : حديث كرد مرا پدر بزرگوارم على بن ابى طالب عليه السّلام و فرمود : شنيدم از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود ، شنيدم از جبرئيل كه گفت : خداوند جل جلاله فرمود : منم خدايى كه نيست جز من خدايى ، پس مرا عبادت كنيد . هر كس « لا إله الّا اللّه » بگويد داخل شده است در قلعهء من و هر كس داخل شود در قلعهء من ايمن است از عذاب من . « 23 » شيخ صدوق در ادامهء روايت مىافزايد : از اسحاق بن راهويه « 24 » نقل شده كه چون حضرت رضا عليه السّلام خواست از نيشابور به سوى خراسان و نزد مأمون بيرون رود ، اصحاب حديث گرد او آمدند و عرض كردند : يا بن رسول اللّه تو از نزد ما كوچ مىكنى و حديث نمىكنى ما را به چيزى كه آن را ضبط كنيم ؟ آن جناب در ميان عمارى ( كجاوه ) نشسته بود و سر از عمارى بيرون كرد و فرمود : از پدرم موسى بن
--> ( 22 ) - احمد بن حرب هم آمده است . ( 23 ) - شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 2 / 374 . ( 24 ) - ابو يعقوب اسحاق بن راهويه مروزى .