ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
41
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
شاهد آن بودند . راويان بعدى در شرح وقايع شديدا به روايات آنان اعتماد كردند . از نظر مورّخان ديدگاههاى متضاد و سوگيريهاى آنان از حقايقى كه نقل كردهاند احتمالا اهميّت كمترى ندارد . بعضى از روايات عايشه يا ابن عباس بوضوح در نظر داشتند داستانهاى ديگر را خنثى كنند . عبيد الله بن عبد الله بن عتبه بن مسعود از عايشه نقل مىكند كه پيامبر در حال بيمارى از همسرانش موافقت خواست كه در خانه عايشه پرستارى شود و آنها نيز آن را پذيرفتند . و پيامبر در ميان دو تن از كسان خويش كه يكىشان فضل بن عباس بود و يك مرد ديگر برون آمد . عبيد الله بعدا اين حديث را براى ابن عباس نقل كرد و او گفت آيا مىدانى آن مرد ديگر كه بود ؟ و چون جواب منفى عبيد الله را شنيد گفت : « آن مرد على بن ابى طالب عليه السّلام بود ولى عايشه نمىتوانست دربارهء على عليه السّلام خيرى به زبان آرد . » « 1 » ابن عباس احتمالا اطلاع مستقيمى از اين واقعه نداشت . اما فرض خصومت كاملا مشخّص عايشه نسبت به على عليه السّلام دليلى كافى بود كه او تصور كند مردى كه نامش نيامده است بايد على عليه السّلام باشد . اين روايت عايشه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در دامان او دار فانى را وداع گفته بود مورد قبول ابن عباس نبود . « 2 » هنگامى كه ابو غطفان به نقل از عروة بن زبير اين ادعاى عايشه را براى ابن عباس نقل مىكند او با اعتراض جواب مىدهد كه آيا عقلت سر جاى خود است ( اتعقل ) ، به خدا سوگند ، رسول خدا دار فانى را وداع كرد در حالى كه سر بر سينهء على عليه السّلام داشت . او بود كه با كمك برادرم فضل بن عباس او را غسل داد . پدرم از شركت در اين مراسم خوددارى كرد و مىگفت : پيامبر خدا هميشه [ هنگامى كه خود را
--> ( 1 ) - طبرى ، ج 1 ، ص 1800 - 1801 به نقل از ابن اسحاق ؛ ابن هشام ، سيره ، 1005 ؛ عبد الرّزاق الصنعانى ، المصنف ، به اهتمام حبيب الرحمن الاعظمى بيروت ( 1390 - 1392 ) ج 5 ، ص 429 - 430 و ابن حنبل ، مسند ، ج 6 ص 34 ( معمر عن الزهرى ) . ابن هشام تعبير ابن عباس را كه عايشه نمىتوانست دربارهء على عليه السّلام خيرى به زبان آورد نقل نمىكند . ( 2 ) - در مورد روايت عايشه رك : ابن هشام ، سيره ، 1011 ، ابن سعد ، طبقات ، ج 2 ، ص 50 . در اينجا روايتى مسندا از عايشه نقل شده است كه « پيمبر بر سينه من و در خانهء من جان داد و حق كسى را نبردم ، نادان و كمتجربه بودم . پيمبر صلّى اللّه عليه و آله در دامنم جان داد ، سر او را بر بالشى نهادم و برخاستم » . و اعتراف مىكند كه بواسطه جوانى و نادانى او پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در دامن او درگذشت . اين روايت با ديگر روايات منسوب به او كه « در خانه ميمونه درد سخت شد و زنان خويش را پيش خواند و از آنها موافقت خواست كه در خانهء عايشه پرستارى شود » مغايرت دارد .