ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

38

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

بيماريى ، كه از آن درگذشت ، در جمع اصحابش گفت هيچ كس را در مصاحبت خويش بهتر از أبو بكر نديدم و دستور داد همه درهايى را كه به مسجد باز مىشد ببندند جز در خانهء أبو بكر را . « 1 » و به رغم اعتراض عايشه ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اصرار ورزيد كه به جاى او أبو بكر ، نه ديگرى ، امامت نماز مسلمانان را به عهده بگيرد . از نظر عايشه پدرش أبو بكر بنا بر انتخاب صريح پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، نه بر اساس آنچه در سقيفه گذشت ، جانشين بر حق محمد صلّى اللّه عليه و آله بود . توجه أبو بكر كاملا معطوف به اين بود كه به خاندان دوست درگذشته‌اش با محبّت و انصاف رفتار كند ، وظيفه‌اى كه او آن را برتر از تكليف خود نسبت به خويشاوندان سببىاش مىدانست امّا عايشه براى ترسيم چهره‌اى منفى از خويشاوندان شوهرش به طور اعم و از على عليه السّلام به طور اخصّ از هيچ كوششى فروگذار نكرد ، او بىكفايتى آنان را هم عرض با خودخواهى آنان مىدانست . عباس عموى محمد صلّى اللّه عليه و آله پيامبر بيمار را سخت عصبانى كرد و آن هنگامى بود كه با همراهى چند تن از زنان طرفدار هاشميان بدون اجازه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به دهان او دوا ( لدّ ) ماليدند و توجيه كردند كه تصورشان اين بوده كه او ذات الجنب دارد . و اين پيشنهادى بود كه با اعتراض شديد محمد صلّى اللّه عليه و آله روبرو شد و فرمود خدا مرا به اين بيمارى شيطانى مبتلا نمىكند . « 2 » اگر خواست خدا نبود

--> ( 1 ) - طبرى ، ج 1 ، ص 1808 . در مقابل روايات متعددى كه از عايشه و ديگران دربارهء آخرين نماز به امامت محمد صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه در آن برترى أبو بكر را بر ديگران بيان مىكند ، عبد الله بن عباس روايتى كاملا مخالف اين از برادر ديگرش فضل بن عباس نقل مىكند . بنابراين روايت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اصلا از أبو بكر نام نبرد و حتى تلويحا از او سخن نگفت . او از هر حقى كه از ديگران بر گردن او بود طلب بخشش كرد و از حاضران در مسجد خواست كه هر كه از صفتى ناخوش بر خويشتن بيم دارد برخيزد تا براى او دعا كند و چون مردى برخاست و گفت اى پيمبر خدا ، من دروغگويم ، من منافقم و گناهى نيست كه نكرده باشم . عمر با مصلحت‌انديشى به او گفت : اى مرد خودت را رسوا كردى ، اما پيامبر فرمود : رسوايى اين دنيا آسانتر از رسوايى آخرت است . آنگاه گفت « خدايا راستى و ايمان به او عطا كن و او را سوى نيكى بگردان . عمر سخنى گفت كه پيمبر بخنديد و گفت عمر با من است و من با عمرم و پس از من هر جا باشد حق با اوست . ( طبرى ، ج 1 ، 1801 - 1803 ) . ( 2 ) - ابن هشام ، سيرة سيدنا محمد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ص 1007 ، طبرى ، ج 1 ، 1809 . زنانى كه همراه با عايشه بر بستر بيمارى پيامبر حضور داشتند دو همسر او ام سلمه و ميمونه بودند و اسماء بنت عميس . اين هر سه زن از طرفداران هاشميان و در نتيجه مورد نفرت عايشه بودند . در مورد اسماء رك : آبوت ، عايشه ، ص 113 - 115 . عايشه با مسرّت مىافزايد به ميمونه نيز با آنكه روزه‌دار بود دوا خوراندند كه پيمبر گفته بود هر كه در خانه است [ بجز عمويم ] از اين دوا بخورد . در روايات ديگرى از عايشه نقل شده كه او نيز در آنجا حاضر بود ( طبرى ، ج 1 ، 1808 - 1809 ) . در روايتى ديگر به نقل از برادرزاده‌اش قاسم بن محمد [ بن ابى بكر ] نقل شده