ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

155

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

العاص و وليد بن عقبه كه اموى بودند احترام مىگذاشت و به هر كدام از آنها اجازه مىداد در روى تخت در كنارش بنشينند . « 1 » عبد اللّه بن عباس روايت مىكند كه عثمان اندكى پيش از مرگ پدرش ( عباس ) به سال سى و دو هجرى به او گلايه كرده كه على عليه السّلام رابطه خويشاوندى خود را با او ( عثمان ) بريده و مردم را عليه او برمىانگيزد . چون عباس عنوان كرد كه در اين زمينه تمايل هر دو طرف لازم است ، عثمان از او خواست كه براى آشتى دادن آن دو اقدام كند . امّا پس از اين ديدار ، عثمان ، تحت تأثير مروان ، تصميم خود را تغيير داد و در پى عباس فرستاد و از او خواست هيچ اقدامى انجام ندهد . عبّاس به پسر خود اظهار داشت كه عثمان اختيار كارهاى خود را ندارد . « 2 » شايد در اشاره به همين وضعيت باشد كه صهيب ، مولاى عباس ، نقل كرده عبّاس از عثمان تقاضا كرد ملاحظه خويشاوند او على عليه السّلام را بكند ، زيرا شنيده بود عثمان در نظر دارد عليه على عليه السّلام و اصحاب او اقداماتى انجام دهد . عثمان پاسخ داد كه حاضر است پادرميانى عباس را بپذيرد و اگر على عليه السّلام ، خود ، بخواهد هيچ كس در نظر خليفه برتر از او نخواهد بود . در عين حال ، على عليه السّلام تمام پيشنهادها را رد كرده و بر نظرات خود پاى فشرده بود . زمانى كه عباس با على عليه السّلام گفتگو كرد او گفت اگر عثمان فرمان دهد خانه‌ام را ترك خواهم كرد ، امّا نمىتواند مرا وادار كند احكام كتاب خدا را زير پا بگذارم . « 3 » بنا به روايتى از شعبى ، رنجش عثمان از على عليه السّلام به حدى رسيده بود كه در نزد هر يك از صحابه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه به ديدارش مىرفتند از وى گلايه مىكرد . در اين زمان ، زيد بن ثابت پيشنهاد كرد كه با على عليه السّلام ديدار كند و او را از خشم خليفه مطلع سازد . عثمان

--> ( 1 ) اغانى ، ج 4 ، ص 177 . ( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 13 . براى اسناد آن نيز ر . ك : ( بلاذرى ، انساب الاشراف ، 4 / 1 ، به كوشش احسان عباس ، ويسبادن ، 1979 ) ، ص 498 ؛ ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1045 - 1047 . براى ديدن روايت ديگرى منسوب به ابن عباس دربارهء اتهامات متقابل على عليه السّلام و عثمان به يكديگر كه واقدى آن را در كتاب الشورى نقل كرده ر . ك : ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 9 ، ص 15 - 17 . در اينجا روايت شده كه على عليه السّلام ، پس از دفاع از رفتار خود ، به عثمان گفت كه بايد مانع زيان رساندن سفهاى بنى اميّه به مسلمانان شود و مأموران فاسد را اخراج كند . عثمان وعده كرد كه به نصيحت او عمل كند ، اما مروان او را ترغيب كرد كه آن را زير پا نهد . ( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 14 ؛ ابن عساكر ، عثمان ، ص 262 - 263 . افراد سلسله سند اين روايت از سومين راوى به بعد كوفى هستند . در روايت سنيان ، دومين قسمت پاسخ على عليه السّلام كه عثمان را به زير پا گذاشتن دستورات قرآن متهم مىكند ، حذف شده است .