ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

153

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

قتل هرمزان اعتراض كرد و تهديد كرد هرگاه بر او دست يابد حدّ خدا را بر وى جارى خواهد كرد . « 1 » او همچنين اصرار داشت كه حد شرب خمر دربارهء وليد بن عقبه اجرا شود ، و چون ديگران از تازيانه زدن برادر ناتنى خليفه خوددارى ورزيدند ، خود او يا برادرزاده‌اش ، عبد اللّه بن جعفر ، وليد را تازيانه زدند . « 2 » موضع على عليه السّلام در اين دو مورد ، دشمنى هميشگى عبيد اللّه و وليد را با او در پى آورد . در حجّ سال بيست و نهم هجرى ، او نيز همچون عبد الرّحمن بن عوف به نكوهش عثمان پرداخت كه چرا مراسم نماز را تغيير داده است ، اين تغيير زمزمه‌هايى را در بين مسلمانان برانگيخت . « 3 » او دستور عثمان مبنى بر حرمت انجام حج عمره در موسم حج واجب را آشكارا زير پا گذاشت و عنوان كرد كه از سنّت پيامبر عدول نخواهد كرد . « 4 » هنگامى كه عثمان در مسجد مدينه گستاخانه اعلام كرد هر مقدار از فىء را كه لازم داشته باشد برخواهد گرفت ، هر چند كه برخى از مردم اعتراض كنند ، على عليه السّلام بر او خروشيد كه در اين صورت با زور مانع خليفه خواهند شد . « 5 » على عليه السّلام زمانى كه سعيد بن عاص از كوفه هدايايى براى او فرستاد ، نارضايى شديد خود را از رفتار بنى اميّه در اختصاص دادن اموال فىء به نخبگان ابراز كرد و گفت اگر قدرت در دست من بود اين ميراث محمد صلّى اللّه عليه و آله را در بين مردم پخش مىكردم . « 6 » يكى از شكايات كوفيان عليه سعيد بن عاص آن بود كه وى حقوق زنانشان را از دويست درهم به صد درهم كاهش داده بود . « 7 »

--> ( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 24 ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 2796 ؛ تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 93 ، ج 7 ، ص 21 . ( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 33 - 35 ؛ تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 335 - 355 . گفته‌اند كه حسن بن على عليه السّلام از اجراى حد خوددارى ورزيد . ( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2833 - 2834 . ( 4 ) ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1043 - 1044 . ( 5 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 48 . ( 6 ) اغانى ، ج 11 ، ص 31 ؛ تاريخ اسلام ، ج 8 ، ص 88 - 89 . گفته‌اند كه سعيد بن عاص به على عليه السّلام نوشت كه هدايايى كه براى تو مىفرستم به هيچ كس نداده‌ام . سعيد بن عمرو ، نوهء سعيد ، على عليه السّلام را حريص و آزمند دانسته است . بنا به روايت او ، على عليه السّلام هديه سعيد را پذيرفت اما گفت كه بنى اميه فقط سهم اندكى از ميراث محمد صلّى اللّه عليه و آله را به من داده‌اند و به خدا سوگند اگر من زنده باشم آنان را از اين كار بازخواهم داشت ( ابن سعد ، طبقات ، ج 5 ، ص 21 ) . با توجه به رفتار بعدى على عليه السّلام ، اين امر را بايد ناشى از بازگويى غير واقعى مسأله از سوى امويان دانست . ( 7 ) اغانى ، ج 11 ، ص 31 .