ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
129
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
بر اساس اين روايت استنتاج كرده كه سنة الرعاف سال سى و يك هجرى بوده ، چرا كه عبد الرحمن بن عوف به سال سى و دو هجرى درگذشته است . « 1 » يعقوبى كه آزادانه به اين داستان شاخ و برگ داده ، روايت مىكند كه عثمان از حمران خواست فرمان انتصاب را بنويسد امّا نام عبد الرحمن را به دست خود در آن نوشت . هنگامى كه عثمان حمران را فرستاد تا نامه را به ام حبيبه دختر ابو سفيان بسپارد ، حمران نامه را خواند و عبد الرحمن را مطلع ساخت . عبد الرحمن شكوه كرد كه من آشكارا براى به حكومت رسيدن عثمان تلاش كردهام ، امّا خليفه مرا مخفيانه منصوب مىكند . با علنى شدن اين موضوع در مدينه ، امويان برآشفتند . عثمان حمران را تنبيه كرد و به بصره فرستاد . « 2 » امّا عثمان پيش از اين و به دليلى ديگر حمران بن ابان را به بصره تبعيد كرده بود . « 3 » نارضايى از حكومت خودكامه عثمان و واليان او به ولايات خارج از حجاز منحصر نمىشد . در مدينه پسر عموى عثمان ، حارث بن حكم ، كه وى او را به رياست بازار گمارده بود ، خشم و اعتراض مردم را برانگيخت چرا كه از قدرت خود براى خريد تمام كالاهاى وارداتى و فروش آنها با سود بسيار زياد استفاده مىكرد ، بر دكّههاى فروشندگان خردهپا ماليات مىبست ( يجبي مقاعد المستوقين ) و اعمال نكوهيده ديگر انجام مىداد . « 4 » عثمان به درخواست عموم براى بركنارى او وقعى ننهاد و با بخشيدن
--> سعد ، برمىگردد حاكى از آن است كه عثمان حمران را به عراق تبعيد كرد ( ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1029 - 1030 ) . ( 1 ) ابن حجر ، فتح البارى ، ج 7 ، ص 58 . ( 2 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 195 - 196 ؛ تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 42 - 43 . ( 3 ) به گفته بلاذرى ( انساب ، ج 5 ، ص 57 - 58 ) ، عثمان حمران را به كوفه فرستاده بود تا حقيقت ماجرا را دربارهء شكايات عليه وليد بن عقبه بررسى كند . وليد بن حمران رشوه داد و او هم در نزد خليفه دربارهء او دروغ گفت و وى را ستود . او سپس با مروان ديدار كرد و مروان از او دربارهء وليد پرسيد و او هم اعتراف كرد كه موضوع جدى است . مروان موضوع را به اطلاع عثمان رساند به و عثمان شدت از دروغگويى حمران برافروخته شد . لذا او را به بصره تبعيد و در آنجا خانهاى به رسم اقطاع به او داد . سيف بن عمر شكل ديگرى از اين ماجرا را روايت كرده است ( طبرى ، ج 1 ، ص 2923 ) . ( 4 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 47 ؛ يادداشتهاى كيستر بر مقاله خود ( ) با عنوان « بازار پيامبر » ، در مطالعات در زمينه جاهليت و صدر اسلام ( چاپ مجدد با حواشى مختلف ، لندن ، 1980 ) . بعدها معاويه سياست مالياتگيرى از بازارهاى مدينه را دوباره از سر گرفت . ( كيستر ، « بازار پيامبر » ، ص 275 ) .