ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
126
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
سىام هجرى بود كه نارضايى و مخالفت در بخش اعظم امپراتورى آشكارا بروز كرد . گشادهدستى عثمان اينك به خويشانش منحصر شده بود ، كه به نظر مىرسيد بر او چيرهاند . صحابه برجستهء عضو شورا هر روز بيشتر از پيش نفوذ خود را از دست مىدادند . در همين زمان ، بدرفتارى نخوتآميز او با برخى از صحابه نخستين كه اصل و نسب والايى نداشتند ، همچون ابو ذر غفارى ، عبد اللّه بن مسعود و عمار بن ياسر ، خشم مؤمنان و طوايف و تيرههايى از قريش را برانگيخت كه اين افراد به آنها پيوسته و يا تحت حمايت آنان بودند . عثمان كه دچار غرور خانوادگى شده بود ، احتمالا در ابتدا سعى مىكرده راهى بيابد تا خلافت را در خاندانش موروثى كند . اصل شورا در بين صحابهء نخستين ، كه عمر بشدّت بدان پايبند بود ، مانعى بر سر راه عثمان بود . شواهدى وجود دارد حاكى از آنكه عثمان در نخستين سال حكومت خود سعى كرد اين مانع را از سر راه بردارد . طبق روايتى از بخارى به نقل از مروان بن حكم ، پسر عموى عثمان كه بعدها خليفه شد ، در عام الرعاف ( سال خونريزى از بينى ) يعنى سال بيست و چهارم هجرى « 1 » عثمان به خونريزى شديد بينى دچار شد ، به گونهاى كه نتوانست حج را به جا آورد و شهادتين را بر زبان جارى ساخت . در اين هنگام يك مرد قريشى ناشناخته و حارث ، برادر مروان « 2 » ، يكى پس از ديگرى به نزد خليفه آمدند و پيشنهاد كردند كه جانشينى براى خود برگزيند . عثمان از هر كدام پرسيد كه آيا مردم كسى را در نظر دارند ، امّا هر دو تن ساكت ماندند . سپس عثمان گفت كه مردم از زبير نام مىبرند و حارث نيز اين گفته را تأييد كرد . عثمان توضيح داد كه زبير بهترين فرد و عزيزترين كس در نزد رسول خدا بود . « 3 »
--> ( 1 ) طبرى ( ج 1 ، ص 2799 ) و منابع ديگر نيز اين مطلب را تأييد مىكنند كه سال بيست و چهارم سنة ( عام ) الرعاف ناميده مىشد . ابن حجر ( فتح البارى ، ج 7 ، ص 58 ) ، در توضيح متن بخارى ، اين سال را سال سى و يكم هجرت مىداند و در اين زمينه به كتاب المدينة عمر بن شبّه ارجاع مىدهد . روايت عمر بن شبّه كاملا غير موثق به نظر مىرسد ( ر . ك : همين كتاب ص 128 - 129 ) . سال بيست و چهارم تنها سالى پيش از محاصره خانه عثمان بود كه او شخصا زعامت حج را به عهده نگرفت و عبد الرحمن بن عوف را جانشين خود كرد ( بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 23 - 24 ؛ تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 41 ) . ( 2 ) مطمئنا تشخيص ابن حجر در فتح البارى ، ج 7 ، ص 58 كه حارث را در اين روايت برادر مروان مىداند درست است . ( 3 ) بخارى ، صحيح ، فضائل الصحابة ، ص 13 ؛ ابن شبه ، تاريخ مدينه ، ص 1055 ؛ تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 42 . در