ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
119
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
پيامدهاى سياست عثمان دربارهء املاك خالصه - زمينهاى شاهى و حكومتى وسيعى كه در سرزمينهاى مفتوحه به تصرف درآمده بود - از اين هم وخيمتر بود . اين زمينها كه در پى فتح مسلمانان و مرگ يا فرار شاه ايران و تيولداران بىصاحب مانده بود ، بر اساس عمل و سيره محمد صلّى اللّه عليه و آله ، بىترديد مىبايست بين جنگجويان فاتح مسلمان تقسيم مىشد و يك پنجم آن به امام تعلق مىگرفت . امّا عمر در زمان خلافت خود ، پس از مدتى درنگ ، سرانجام تصميم گرفت اين زمينها را تقسيم نكند و آنها را ، به همراه سرزمينهاى فتحشدهاى كه از صاحبان يا تيولداران آنها بر جاى مانده بودند ، به فىء دائم تبديل كند ، يعنى به اموالى عمومى در جهت مصالح شهرهايى نظامى كه در اين زمينها واقع شده بود . عثمان چگونگى استفاده از اين زمينها را كه در سنّت پادشاهى كهن ، جزو اموال سلطنتى به شمار مىرفت در اختيار خليفه خدا دانست . به گفتهء اوزاعى ، معاويه از عثمان درخواست كرد كه نظارت بر زمينهاى خالصه در سوريه را به او بسپارد ، چرا كه قادر نبود به سربازانش حقوق كافى بدهد و عثمان با اين درخواست موافقت كرد . « 1 » در عراق ، عثمان شروع به دادن اقطاعاتى از زمينهاى قلمرو پيشين شاهان ايرانى [ صوافى ] به صحابه برجسته پيامبر كرد . بيشتر روايات دربارهء اين اقطاعات به موسى بن طلحه مىرسد كه پدرش از بزرگترين بهرهمندان از اين سياست بود . موسى تأكيد مىورزد عثمان نخستين كسى بود كه چنين بخششهايى كرد . در بين اقطاعگيرانى كه وى نام مىبرد افرادى همچون عبد اللّه بن مسعود ، سعد بن ابى وقاص ، خبّاب بن ارت ، اسامة بن زيد ، كه زمين خود را فروخت ، زبير ، طلحه و شايد عمار ياسر و نيز برخى از سران قبايل كه در جريان فتوحات خودى نشان داده بودند ، به چشم مىخورند . « 2 » اين انتقال مالكيت زمينهاى فىء اعتراضاتى را در كوفه برانگيخت ، لذا عثمان در
--> ( 1 ) ر . ك : فن كرمر ، تاريخ عقايد حاكم در اسلام ( لايپزيك 1886 ) ، ص 336 - 337 ، به نقل از تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر . سلسله سند اين روايت چنين است : ( محمّد ) بن عائذ ، وليد ( بن مسلم ) ، ابو عمرو ( اوزاعى ) . ( 2 ) بلاذرى ، فتوح ، ص 273 - 274 . بنا به روايتى ( همان ، ص 273 ) عمار ياسر « استينيا » [ اين نام در بلدان ياقوت به شكل « استينيا » و در فتوح بلاذرى به صورت « اسبينا » آمده است . م ] را دريافت كرد . در روايت ديگرى ( همان ، ص 274 ) آمده كه « استينيا » به اقطاع به خبّاب بن ارت داده شد . در روايتى از مدائنى ( ياقوت ، بلدان ، ج 1 ص 244 - 245 ) نيز خبّاب را دريافتكنندهء « استينيا » دانسته است .