ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

116

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

اينكه مىتوانست بر پشتيبانى يكپارچه اشراف مكّه تكيه كند . بنى عبد شمس در برابر هر يك ديگر از اعضاى شورا [ به جز عثمان ] ، كه هيچ كدام به بنى عبد مناف تعلّق نداشتند ، وظيفه اخلاقى خود مىديدند كه از على عليه السّلام حمايت كنند . نظر انصار ، كه أبو بكر آنان را از طبقهء حكومتى كنار زده بود ، ديگر اهميتى نداشت . بىترديد عثمان از اين موقعيت و حمايت گسترده قريش از خود آگاه بود . او كاملا منفعل ماند و كلمه‌اى در تبليغ براى خود بر زبان نياورد . او كه هيچ‌گونه آمادگى براى اين مقام نداشت ، پس از انتخاب خود از منبر بالا رفت و بر سبيل عذرخواهى چنين گفت : « اى مردم ! ما خطيب نبوده‌ايم . اگر زنده مانديم خطبه به صورتى مناسب خوانده خواهد شد . ان شاء الله » « 1 » لطف خاص محمد صلّى اللّه عليه و آله به عثمان و حمايت قاطع قريش از انتخاب او اين احساس را در وى به وجود آورد كه جايگاهش در خلافت محمد صلّى اللّه عليه و آله بسيار استوارتر از دو خليفه پيشين است . همين كه او بدون هيچ تلاشى از سوى خودش به اين مقام رسيد ظاهرا اين اعتقاد را در او تقويت كرد كه برگزيده و مورد تأييد خداست . او با خلاص كردن خود از حديث دست و پاگيرى كه عمر را « خليفهء خليفه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله » مىناميد عنوان رسمى « خليفة الله » را براى خود برگزيد . « 2 » اين لقب جديد در زمان حكومت امويان تثبيت شد . « 3 » خليفه اينك با لطف خدا و در مقام نماينده او بر زمين حكومت مىراند ، نه به نام جانشين رسول خدا . بر اين اساس ، زمانى كه عثمان پشتيبانى كسانى را كه از انتخاب او حمايت

--> ( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 24 ، ابن سعد ، طبقات ؛ ج 3 / 1 ، ص 43 ، ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 957 - 958 ، تاريخ اسلام ، ج 8 ، ص 14 ، طبرى ترجيح داده كه روايتهاى مربوط به اين وضعيت خجلت‌آور را حذف كند و فقط خطبه‌اى را كه در روايت سيف بن عمر ( طبرى ، ج 1 ، ص 2800 - 2801 ) به عثمان نسبت داده شده نقل كرده است . طبرى ( 1 ص 3058 - 3059 ) خطبه ديگرى را نيز با اسناد ديگرى به عنوان اولين خطبه عثمان پس از خلافتش نقل مىكند كه ظاهرا سيف آن را در جاى ديگرى روايت كرده است . ( 2 ) براى ديدن مدارك مربوط به اين موضوع ر . ك : كرون و هندز ، خليفه خدا ، ص 6 كه مىتوان عبارت : « أن أتبرأ من عمل اللّه عز و جل و خلافته » طبرى ، ج 1 ، ص 3044 را بدان افزود . اين تغيير لقب در نامه‌هايى كه بين معاويه و على عليه السّلام رد و بدل شد ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 277 - 282 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 86 - 91 ، كه در آنها أبو بكر الخليفه من بعد ( رسول اللّه ) و عمر خليفة خليفته ( منقرى ، وقعة صفين ، در نامه على عليه السّلام الخليفه و خليفة الخليفة ) ناميده مىشوند ) منعكس شده است . سپس معاويه ، عثمان را فقط الخليفة المظلوم ناميده و على عليه السّلام از دادن عنوان خليفه به او خوددارى ورزيده است . به تبعيت از شيوه رايج در زمان عمر ، عثمان را نيز معمولا امير المؤمنين مىناميدند ، كه چندان شايسته اين لقب نبود . ( 3 ) كرون و هندز ، خليفه خدا ، ص 6 - 11 .