ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
108
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
محدوديت مطمئنا فقط منحصر به غير مسلمانان نبود ، زيرا اسيران تمايل خاصى به قبول اسلام داشتند . امّا روشن است كه دور نگه داشتن مسلمانانى كه به عربى سخن مىگفتند از عربستان دشوارتر بود . روايت كردهاند عمر پس از آنكه به دست ابو لؤلؤه ضربت خورد ، ابن عباس را مخاطب قرار داد و او و پدرش را متّهم كرد كه مشتاق بودهاند غير عربان ( علوج ) در مدينه زياد شوند . ابن عباس در پاسخ به خليفه اطمينان داد كه او و پدرش هر آنچه خليفه بخواهد دربارهء آنان اجرا خواهند كرد . عمر پاسخ داد ديگر چه مىتوان كرد وقتى كه غير عربان زبان اربابان خود را فراگرفتهاند ، با آنان نماز خواندهاند و همچون آنان به عبادت پرداختهاند . « 1 » بر عكس ، پيش از مرگ دستور داد كه تمام بندگان مسلمانى كه در اختيار حكومت بودند آزاد شوند . « 2 » بديهى است كه تعصب عليه غير عربان در سياستهاى عمر به ايجاد فضايى كمك كرد كه در آن ابو لؤلؤة فيروز ، غلام ايرانى ، « 3 » احتمالا بر اثر بىاعتنايى خليفه به خشم آمده و آمادهء قتل او طى حملهاى انتحارى شده بود و در چنين فضايى پسر خليفه عبيد اللّه نيز مهيا شده بود تا هر غير عربى را كه به دستش مىآيد بكشد . پايبندى عميق عمر به همبستگى قريش و اعراب را پايبندى عميقتر او به اسلام تعادل
--> روايت مسعودى است ( مروج ، ج 3 ، بندهاى ص 1559 - 1560 ) . ( 1 ) ابن سعد ، طبقات ، ج 3 / 1 ، ص 244 ؛ تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 55 ، 178 . ( 2 ) تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 63 ، 68 . ( 3 ) به گفته زهرى ، ابو لؤلؤة در اصل زردشتى بود ( كان مجوسيّا فى أصله ، عبد الرزاق ، مصنف ، ج 5 ، ص 474 ) . او شايد اسما اسلام آورده بود . ظاهرا راويان نمىخواهند اين را بپذيرند . گفتهاند كه دختر او كه كم سن و سال ( جارية صغيرة ) بود و به دست عبيد اللّه بن عمر به قتل رسيد ادعاى مسلمانى مىكرد ( تدّعى الاسلام ، همان ، ج 5 ، ص 479 ؛ ابن سعد ، طبقات ، ج 3 / 1 ، ص 258 ، ج 5 ، ص 8 ) . به گفته عبد اللّه بن عباس ، زمانى كه عمر از هويت ضارب خود آگاه شد ، ابراز خشنودى نمود كه عربى اقدام به قتل او نكرده است ( عبد الرزاق ، مصنّف ، ج 5 ، ص 476 ؛ ابن سعد ، طبقات ، ج 3 / 1 ، ص 251 ) . اقوال برخى منابع ديگر كه مىگويند ابو لؤلؤه مسيحى بود پذيرفتنى نمىنمايد . گويا مأخذ اين اقوال روايتى از مسور بن مخرمه باشد كه از ريشه ايرانى ابو لؤلؤة ذكرى به ميان نياورده است ( طبرى ، ج 1 ، ص 2722 ) . آشكار است داستان افسانه مانندى كه سيف بن عمر به اسناد شعبى ( طبرى ، ج 1 ، ص 2632 ؛ تاريخ اسلام ، ج 4 ، ص 500 ) نقل مىكند و بر طبق آن ابو لؤلؤة ، كه اصلا نهاوندى بود ، به دست يونانيان اسير شد و به مسيحيّت گرويد و سپس مسلمانان او را از آنان به اسارت گرفتند به اين جهت ساخته شده كه نشان دهد او مسيحى بوده است . ارباب او ، مغيرة بن شعبه ، فرمانده برجسته سپاه عرب در جنگ نهاوند بود و بىترديد ابو لؤلؤة كه جزو غنايم جنگ بود ، در آنجا نصيب او گرديد . روايتى كه ابن سعد نقل كرده ( طبقات ، ج 3 / 1 ص 252 ) اين مطلب را بوضوح تأييد مىكند .