ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
95
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
مىداند . « 1 » ظاهرا عمر با اين پيشنهادهاى خود به بنى هاشم ، اميدوار بود كه آنان را بار ديگر با جامعه اسلامى و خلافت جديد آن آشتى دهد بىآنكه قدرت اقتصادى و سياسى بيش از حدّى به آنان ببخشد . به نظر مىرسيد كه جلب نظر عباس و پسرش عبد اللّه كه هيچ كدام نمىتوانستند خطر سياسى جدّيى به وجود آورند ، زيرا از نظر سابقه در جايگاه برجستهاى نبودند ، مىتواند به خوبى اين هدف را تحقق بخشد . بدين ترتيب ، عباس پس از زنان پيامبر بيشترين حقوق را دريافت مىداشت . در خشكسالى سال هجدهم هجرى عمر به او احترام نهاد و امامت نماز استسقا را به او واگذاشت تا خداوند به دعاى عموى پيامبر نعمت خود را به آنان ارزانى دارد . « 2 » به نظر مىرسد كه عباس مشاور خليفه از ميان سران قريش ، نه از بين صحابهء نخستين ، بود . « 3 » شايد ارزيابى سيف بن عمر درست باشد كه در زمان خلافت عمر هر كس مىخواست از نيّات خليفه آگاه شود ابتدا به عبد الرحمن بن عوف يا عثمان و سپس به عباس مراجعه مىكرد . « 4 » عبّاس از چنان جايگاهى برخوردار بود كه توانست با دستور عمر براى تخريب چند خانه ، و از جمله خانه خود او ، بدون رضايت صاحبان آنها به منظور توسعه حريم كعبه مخالفت كند . « 5 » او در مدينه نيز با موفقيّت در برابر خواست عمر براى الحاق خانهاش به مسجد و توسعه آن ايستاد ، امّا بعدا آن را داوطلبانه به جامعه اسلامى واگذار كرد . « 6 » مسعودى از عبد اللّه بن عباس روايت مىكند كه عمر پس از مرگ والى حمص او را احضار كرد و گفت : « اى ابن عباس عامل حمص بمرده ، وى اهل خير بود و اهل خير كماند و اميدوارم تو از جمله آنها باشى ولى چيزى از تو در دل دارم كه خود نديدهام ولى از تو نگرانم نظر تو دربارهء عامل حمص شدن چيست ؟ » گفت : « من عامل تو نمىشوم تا
--> ( 1 ) همان ، ص 11 - 12 . ( 2 ) تاريخ اسلام ، ج 4 ، ص 14 - 17 ، ج 5 ، ص 123 . ( 3 ) همان ، ج 3 ، ص 250 - 253 . ( 4 ) طبرى ، ج 2 ، ص 2212 - 2213 ؛ تاريخ اسلام ، ج 3 ، ص 279 . ( 5 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 170 ؛ تاريخ اسلام ، ج 3 ، ص 961 - 962 . ( 6 ) ابن سعد ، طبقات ، ج 4 / 1 ، ص 13 - 14 ؛ تاريخ اسلام ، ج 3 ، ص 966 - 967 .