ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

90

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

بيمارى طاعون درگذشت و عمر برادرش معاوية بن ابو سفيان را به جاى او به ولايت دمشق منصوب كرد . كايتانى اين انتصاب را نشانه ارج بسيار زياد بنى اميّه در نزد عمر مىداند كه مىخواست نقش برجسته‌اى در حكومت اسلامى به آنان واگذار كند . « 1 » امّا اين تفسير با توجّه به نفرت عميق عمر از اشرافيّت مكّه و مخالفان پيشين محمد صلّى اللّه عليه و آله چندان منطقى نيست . احتمالا عمر در آن زمان چارهء ديگرى نداشته است . تنها رقيب جدى معاويه براى فرمانروايى بر شام پس از مرگ اين همه والى احتمالا چنان كه كايتانى مىگويد « 2 » ، عمرو بن عاص بود . امّا احتمالا عمرو قبل از اين تاريخ تأييد خليفه را براى حمله به مصر به دست آورده بود . آشكار است كه آن هنگام و پيش از حصول اطمينان از پايان يافتن طاعون ، زمان مناسبى براى فرستادن يكى از صحابه بلندپايه از مدينه [ به شام ] نبود . شايد يكى ديگر از علل انتخاب معاويه از سوى عمر ، قدرتمندى و جاه‌طلبى يمنيان ، بويژه حميريان ، در بين فاتحان عرب بود . اين يمنيان كه به سپاه اسلام پيوسته بودند آرزوى خود را براى تشكيل مملكت حمير به پادشاهى رهبر خود سميفع بن ناكور ذو الكلاع پنهان نمىكردند . آنان در مخالفت با قرشيان كه ادعاى حكمفرمايى بر امپراتورى اسلام داشتند رهبر خود را « شاه حمير » مىخواندند . ذو الكلاع آرزو داشت حكومت دمشق را ، كه در آن ثروت و مال بسيار كسب مىكرد ، به دست گيرد امّا مجبور شد با پيروانش در حمص اقامت گزيند حال آن‌كه بنى اميّه توانستند ريشه‌هاى خود را در آنجا مستحكم سازند . « 3 » عمر احتمالا دريافت سفيانيان كه در برابر حميريان ، با قبيله

--> عمر فقط عياض بن غنم را تأييد كرد . ر . ك : عبد الرزاق ، مصنّف ، ج 5 ، ص 455 . ( 1 ) تاريخ اسلام ، ج 4 ، ص 30 - 31 ؛ ج 5 ، ص 496 كايتانى اظهار مىدارد كه شايد عمر كه از عوام مكه بود از سر تكبّر از امويان كه از اشراف قريش بودند حمايت كرد ، اما يقينا در آنها شايستگيهايى يافت كه ديگران فاقد آن بودند و آنها را براى تقويت جامعه اسلامى سودمند دانست ( همان ، ج 7 ، ص 5 ) . لامنس كه چندان به بصيرت و دورانديشى عمر اطمينان ندارد در اين باره اظهار مىدارد كه احتمالا عمر وادار شد مناصبى را به بنى اميّه واگذارد تا آرامش داخلى را تضمين كند و مانع مخالفتها شود . شايد بين عمر و ابو سفيان سازشى پنهانى انجام گرفته بوده و از همين روست كه عمر هرگز سعى نكرد معاويه را از امارت خلع كند . ( تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 53 ) . ( 2 ) تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 496 . ( 3 ) ر . ك : مادلونگ ، « پيشگوييهاى مكاشفه‌اى در حمص در دوران بنى اميّه » ، در مجله مطالعات سامى ، 30 ( 1986 ) ، ص 141 - 185 ، در ص 141 - 142 ، ص 183 - 184 .