سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

63

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

فرمايد . از اينرو ما امرا هستيم و شما وزرا . اعراب هرگز خود را تسليم قبيله‌اى جز اين طايفه از قريش نخواهند كرد . مطمئنا گروهى از ميان شما [ حاضرين ] خوب مىدانند كه پيامبر فرمود « رهبران از قريش هستند » ( الإمارة من القريش ) ، بنابراين ، با برادران مهاجرتان در آنچه خداوند به آنها ارزانى داشته است رقابت نكنيد » حال دوباره به سخنان عمر برمىگرديم : « [ ابو بكر گفت ] ، بنابراين من دو شخص را به شما پيشنهاد مىكنم ، هر كدام را كه خواستيد قبول كنيد ، با گفتن آن دست مرا و دست ابو عبيده الجرّاح را ، كه بين ما نشسته بود گرفت . هرگز هيچ چيزى بيشتر از آن مرا ناراحت نكرد . به خدا قسم ، ترجيح مىدادم كه بميرم يا سرم را مضروب كنم - اگر گناه نداشته باشد - تا اينكه بر مردمى كه ابو بكر يكى از آنها است حكمرانى نمايم . . . » . در خبر يعقوبى ( ج 2 ، صفحه 123 ) : [ ابو بكر گفت ] « قريش به محمد ( ص ) نزديك‌ترند تا شما ، اين عمر بن الخطاب است كه پيامبر برايش دعا كرد « خدايا ، ايمانش را پايدار كن » و ديگرى ابو عبيده است كه پيامبر او را « امين امّت » اعلام كرد ، هر كدام را كه شما مىخواهيد به آن بيعت كنيد برگزينيد ولى هر دو نفر از اين امر سرباززدند و گفتند : « ما هرگز نمىتوانيم خود را بر شما مقدم كنيم شما يار پيغمبر هستيد و ثانى دو نفر ( در غار در زمان هجرت ) . در يكى از خبرهاى بلاذرى ( ج 1 ، صفحه 582 ) آمده است وقتى كه ابو بكر نام عمر را پيشنهاد كرد ، عمر اعلام كرد : « در حالى كه تو زنده‌اى ؟ چه كسى مىتواند تو را از مقامى كه پيامبر بدان نصب كرده است كنار زند ؟ » يعقوبى [ جلد 2 ، صفحه 123 ] گفتار ابو عبيده را شرح مىكند كه گفت : « اى مردم انصار ، شما اولين كسانى بوديد كه اسلام را يارى كرديد بنابراين اولين كسانى نباشيد كه تفرقه و اختلاف راه بيندازند . » يعقوبى ادامه مىدهد : « سپس عبد الرحمن بن عوف ايستاد و گفت : « شما امتيازات خودتان را داريد ولى كسى را [ در ميان خود ] مانند ابو بكر ، عمر و على ( ع ) نداريد . » در اين باره ، المنذر بن ارقم يكى از انصار ( 59 ) ، با صراحت پاسخ داد : « ما امتيازات شما را كه يادآورى كرده‌ايد نفى نمىكنيم ، حقيقتا در ميان شما مردى است كه هيچ كس درباره شخصيتش نمىتواند بحث و مجادله كند ، اگر او جوياى قدرت باشد و آن مرد