سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
56
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
مىتوانست از موقعيت تشيّع له على حمايت كند ، يا پنهان مىشد و يا به طور قراردادى مورد ظن تحريف قرار مىگرفت . اين مطلب دقيقا همان چيزى است كه درباره يعقوبى صدق مىكند . نسبت به يعقوبى عمدتا بدين خاطر كه وى خود شيعه بود حالتى آميخته با شك و ترديد در رابطه با رواياتش وجود دارد ولى اگر بتوان يعقوبى را بخاطر ساختن مطالبى بر له تشيع مورد ترديد قرار داد كاملا منطقى است كه ديگر مورخين سنى را هم بخاطر كتمان روايات و احاديثى كه ديدگاه تشيع را تائيد مىكند مورد ظن و ترديد قرار دهيم . در اين اوضاع چنين احساس مىكنيم كه تاريخ يعقوبى را بايد به صورت خلاصه ارزشمندى از مدارك تاريخى نگريست كه در آن تلاشهاى مورخين علاقهمند به حزب اكثريت را زنده كرد . اكثر مطالب مربوط به سقيفه را كه يعقوبى نقل مىكند اعقاب غير شيعى او نيز روايت مىكنند و اين مطلب دليل روشن بر مدعاى ماست . بنابراين مىتوان چنين نتيجه گرفت كه مطالبى كه از يعقوبى به ما رسيده است ولى بوسيله سه نفر از اسلاف او حذف شدهاند براى بازسازى حادثه سقيفه اهميت فوق العاده تاريخى دارد . اين چهار نويسنده هر ديدگاهى را مىپوشانند و براى محمد بن جرير الطبرى ( متوفى 311 / 4 - 923 ) وقايعنگار دائره المعارف چيز زيادى جهت افزودن باقى نمىگذارند . او معمولا نگرش فوق العاده بىتعصب و بىتعهد در تاريخش دارد و بدون شبهه جامعترين تاريخى است كه براى ما مانده است . وى انتخاب مآخذ را بر اساس وابستگىهاى مذهبى قرار نمىدهد ولى آنها را بر طبق قضاوت تاريخى خود در رابطه با هر رويدادى به كار مىبرد . او روايت خود را با ضبط چندين حديث همطراز و هماهنگ و يا وقتى كه لازم باشد با ارائه گزارشهاى مختلفى كه از منابع مختلف مىآيد بنا مىكند . در حالت بعدى وى عقيده تاريخى خود را با توضيح چگونگى هر واقعهاى كه بايد گزارش يا تفسير كند يا بخاطر ترجيح مطالب تنظيم كند ، ارائه مىدهد . اين روش دوم را وقتى كه درباره سقيفه گزارش مىكند به كار مىبرد . او بطور كامل خبر ابن سعد را از واقعه ناديده مىگيرد و بيشتر موضوع ابن اسحاق ، يعقوبى و بلاذرى را از ميان منابع خودش برمىگزيند و ملحقاتى بر آن مىافزايد .