سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
269
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
اعلام نكردند ليكن دلائل كافى وجود دارد كه معتقد به امامت امام عادل زمان على بن الحسين ( ع ) كه بعدها به زين العابدين شهرت يافت ، بودهاند و عوامل متعددى بر تائيد اين نظر وجود دارند . اولا ، نگرش رهبرى جامعه بر مبناى قداست ارثى ، كه اعراب متمايل به تشيّع را به خود جذب كرده بود ، هنوز به نسل پيامبر از طريق فاطمه ( ع ) محدود مىشد . اين رهبرى از حسن ( ع ) و حسين ( ع ) و نه به هيچكس ديگر از طايفه هاشميان منتقل گرديده بود . در مطالبى كه تاكنون بحث كرديم به كرات خاطر نشان شد كه مردم بندرت حسن ( ع ) و حسين ( ع ) را بعنوان پسران على ( ع ) توصيف مىكردند ، و بيشتر به آنان خطاب « پسر دختر پيامبر » را مىنمودند . ثانيا نام محمد بن الحنفيه در اولين جلسهاى كه توابون در سال 61 / 680 ، پس از كربلا ، برگزار كردند ابدا در ميان نبود . مختار پس از مرگ يزيد در سال 64 / 684 به كوفه وارد شد و مبارزه خود را بنام ابن الحنفيه آغاز كرد . از اينرو مىبينيم كه نام ابن الحنفيه براى اولين بار چهار سال پس از اين ، در زمانى كه توّابون تقريبا آماده عمل بودند ، پديدار مىشود . ثالثا حتّى مختار ، كه مبتكر اصلى رهبرى ابن الحنفيه بود ، ابتدا ، همچنانكه پس از اين خواهيم ديد ، نزد على بن الحسين ( ع ) آمد و تنها در زمانى كه آن حضرت از هر گونه درگيرى در نهضت عمومى امتناع ورزيد ، به سوى ابن الحنفيه برگشت و با ذكر نام او خود را مورد توّجه قرار داد . چون على بن الحسين ( ع ) خود از هر احقاق حقّى و يا هر گونه ادعايى ، امتناع مىورزيد ، توّابون از ذكر نام او خوددارى مىكردند . با وجود اين ، توّابون در طول مبارزات خود اشارات مبهم و بخصوصى به امامت زين العابدين ( ع ) مىكردند كه نمونه آن ابيات شعرى است كه عبد اللّه بن الاحمر سروده و در آن درباره « مناديى كه آنها را به رستگارى دعوت مىكند » ( 17 ) سخن گفته است كه بطور مسلم اشاره به امام است زيرا نام ابن الحنفيه تا سه سال ديگر به هيچ عنوان به امامت برده نمىشد . اين موضوع از اين حقيقت كه چون على ( ع ) رحلت كرد شيعيان كوفه فرزندش حسن بن على ( ع ) و نه هيچكس ديگرى از خاندان هاشم را به امامت برگزيدند روشن مىشود ، زيرا آنان بدين وسيله سابقهاى را در اسلام مستقر و تثبيت