سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

228

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

حسين ( ع ) دستهايش را با كودك مقتولش رو به آسمان بلند كرد و به درگاه خدا براى عدالت و پاداش رنجهايش دعا كرد . ( 44 ) حسين ( ع ) ، خسته و درمانده ، تنها و افسرده ، زخمى و به خون خود آغشتهء در كنار خيمه نشست . نيروهاى اموى براى لحظه‌اى متزلزل شدند ، مردد بودند كه آيا نواده پيامبر را بكشند ، سرانجام شمر با گروه كوچكى از سربازان پيش رفت ، ولى حتّى او هم جرات نكرد كه آخرين ضربه را بر حسين ( ع ) وارد سازد ، در آنجا فقط ستيزه‌اى بين آن دو رخ داد . سرانجام فرزند على ( ع ) برخاست و به طرف امويان حمله‌ور شد . درحالىكه از هر طرف مورد حمله قرار گرفته بود . بالاخره درست در جلو خيمه‌ها خود با صورت بر روى زمين افتاد و درحالىكه زنان و كودكان صحنه دردناك را مشاهده مىكردند . عبد اللّه پسر حسن بن على كودك خردسال و جوانترين فرزندان حسن ( ع ) ، در حالتى كه از وحشت و ترس كه زنان حرم هم نمىتوانستند جلوش را بگيرند با عجله از خيمه بيرون رفت و دستهاى خود را بدور عمويش باز كرد تا او را حفاظت كند . شمشيرى بر او وارد شد و دستهاى اين پسر جوان را قطع كرد . ( 45 ) سرانجام سنان بن انس بن عمرو ، شمشير خود را دوباره بالا برد تا آخرين ضربه را بر حسين ( ع ) وارد كند كه در اين حال زينب از خيمه بيرون آمد و خطاب به ابن سعد فرياد برآورد : « اى عمر بن سعد ، آيا مىبينى كه ابو عبد اللّه [ كنيه حسين ] كشته مىشود در حالى كه تو ايستاده‌اى و آن را مشاهده مىكنى ؟ » ( 46 ) هيچ چيز نمىتوانست يارى دهد . سنان سر نواده پيامبر خدا را در جلو خيمه بريد در حالى كه زنان و كودكان آن را مشاهده مىكردند و گريه و فرياد مىنمودند . خولى بن يزيد الاصبحى سر مبارك را در حفاظت خود گرفت تا آن را به كوفه برد . ( 47 ) اكنون مبارزه پايان يافته است ، سربازان دشمن به غارتگرى و چپاول مشغولند . آنان لباس‌هاى حسين ( ع ) ، شمشير و هرچه را كه در بدن داشت دزديدند . خيمه‌ها را غارت كرده و زينت‌آلات زنان ، چمدان‌ها و حتّى روسرى زنان را به يغما بردند .