سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
224
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
موضوع آگاهى يافت از عباس خواست كه برگردد و تقاضاى يك شب مهلت را بنمايد . بر اين مهلت توافق شد . در اين نقطه بود كه حسين ( ع ) هواداران و خويشان خود را دعوت كرد و سخنانى ايراد نمود . اين سخنان را همهء مآخذ مختلف و نويسندگان گوناگون بالاتفاق در ذكر حوادث شب عاشورا نقل كردهاند و براى درك طرز تفكّر حسين ( ع ) مفيد و جالب است . وى گفت : « خداوند را ستايش مىكنم كه به ما افتخار نبوّت را عنايت كرده است ، به ما قرآن آموخته است و ما را به پيروى از دين خود مورد لطف قرار داده است . من هيچكس را ارزشمندتر از اصحاب خود سراغ ندارم ، خداوند به شما بهترين پاداشها را ببخشد . من فكر مىكنم كه فردا زندگى ما به آخر خواهد رسيد . . . از همهء شما مىخواهم كه مرا تنها گذاريد و ره به سلامت بسپريد و برويد . من همه شما را از مسئوليتهايتان نسبت به خود آزاد مىگذارم و جلو بازگشت شما را نمىگيرم . شب براى شما پوششى تهيه خواهد كرد ، از آن به صورت توسنى استفاده كنيد . . . مىتوانيد فرزندان مرا نيز با خود ببريد تا زندگيشان حفظ شود . » ( 35 ) به استثناى چند نفرى ، ساير هوادارانش ، اعم از دوستان و خويشان از ترك حسين ( ع ) يا زندگى پس از او امتناع كردند و با سخنان خود كه پس از اين بحث خواهد شد ، فداكارى شكستناپذير خود را نسبت به او ابراز داشتند . پس از آن اقداماتى براى تأمين امنيّت زنان و بچهها و دفاع از آنها صورت گرفت چادرها را به هم نزديك كردند و آنها را به يكديگر محكم ساختند و خندقهايى در عقب و كنار حفر كرده آنها را با چوب پر ساختند و بقيهء شب را به نماز ، قرائت قرآن و عبادت و ياد خداوند گذراندند . ( 36 ) مهلت شب بپايان رسيد و صبح سرنوشتساز دهم محرم ، نداهاى مرگ و سرانجام غمانگيز خاندان پيامبر و هواداران دستچينشدهء آنها را با خود آورد . حسين ( ع ) ارتش كوچك هفتاد و دو نفرى خود را به جلو خيمهها بيرون كشيد . اين ارتش از سى و دو اسب سوار و چهل نفر پياده تشكيل مىشد كه تركيب سنى آنان از مسلم بن عوسجه هفتادساله تا قاسم بن حسن بن على چهاردهساله تغيير مىكرد . عقب چادرها با آتش زدن تودههاى چوب و نى