سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

215

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

فصل چهارم ديده‌ايم كه در زمان انتخاب على ( ع ) براى خلافت وى ، با اين عبارات از طرف ياران نزديكش ، مورد تهنيت و سلام قرار گرفت . اكنون پس از گذشت سى و پنج سال همان اصطلاحات را حسين ( ع ) به كار مىبرد . هر دو كلمه ، ايدهء توصيه الهى خاندان پيامبر به مردم را در بردارند ، ايده‌اى كه محمد ( ص ) بدان وسيله على ( ع ) را توصيه كرد و در هنگام مرگ ، على ( ع ) ، حسن ( ع ) را پيشنهاد نمود كه او هم وصايت را به خاندان حسين ( ع ) واگذاشت . با وجودى كه ، در اينجا بسيار زود است تا مفهوم متكامل آئين اين اصطلاحات را بررسى نمود ، در عين حال هر كس مىتواند حضور آنان را در شكل ابتدايى خود ببيند . بخش مهم ديگر نامه حسين ( ع ) اعلام او است به اين نكته كه حق حكمرانى جامعه منحصر به خاندان پيامبر است و اينان ، تنها كسانى هستند كه مىتوانند مردم را به راه راست هدايت كنند و يا به عبارت ديگر ، تنها آنان ، بواسطه شايستگىهاى ويژه خود مىتوانند حكومت ظاهرى و هدايت مذهبى را با هم جمع كنند . علاوه بر اين با اظهار اين جملات ، حسين ( ع ) ، قضاوت خود را نسبت به خلافت ابو بكر ، عمر و عثمان بيان داشت ، حسين ( ع ) در آخرين بخش نامه خود با دعوت مردم به سنّت پيامبر ، بطور ضمنى تفسيرهاى سه خليفهء اول را كه از اهل البيت نبودند رد مىكند . از اينرو ، پيروان خاندان پيامبر ، مستقيما به سنّت پيامبر و امامانشان ، كه ملهم الهى هستند ( ولايت ) برخواهند گشت . به هرحال ، حسين ( ع ) تصميم به پاسخ مثبت به اين دعوت گرفت . دو عامل مسلّم او را ملهم به چنين عملى ساخت . اولا ، نوادهء مؤسس اسلام بودن ، او را موظف مىكرد تا به تقاضاهاى مكرر مسلمين پاسخ دهد . ثانيا خواستهء پىدرپى يزيد براى بيعت آنچنان بود كه تقواى در خود فرزند پيامبر بودن و مباهات به اين سنّت به دو اجازهء قبول يزيد را نمىداد . اوضاع بسيار سختى بود قبول قدرت معاويه بعنوان رئيس دولت اسلامى ، موضوع بكلّى متفاوت از قبول يزيد بود . معاويه ، علىرغم موضع دنياپرستى و بىتفاوتى در قبال مذهب ، حد اقل در ظاهر بطور كامل از معيارهاى اسلامى