سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
19
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
معروف عرب چنين مىسرايد : « پدرش و پدر پدرش قبل از او عزتهاى زندگى را به صورت نمونههايى برايش بنا نهادند » ( 8 ) قبيلهاى كه از نظر تعداد افرادش زياد ، ولى از جهت كردار نيك و اعمال خوب و مشهور نياكان اندك بود ، نه تنها از نظر اجتماعى دون پايه بود ، بلكه در معرض استهزاء و تمسخر آنهايى قرار ميگرفت كه قادر بودند اعمال نيك پدرانشان را بر شمارند و به رخ بكشند چنين است كه از ضمره شاعر مىشنويم : « و كوله هيزمهايى كه آنان در ميان نژادهاى سعد و مالك فراهم آوردهاند ولى بعضى از هيزمهاى قبيله روشن نمىشود و فاقد ارزش است . » ( 9 ) در يك نظام متحجر قبيلهاى مانند اعراب ، معروفيت نياكان در انجام اعمال خوب و بزرگ ، ارزندهترين مايه افتخار و برترى بود . هر قبيله چنين شرفى را به عنوان عامل اساسى در موقعيت والاتر نسبت به قبايل ديگر مىانگاشت . در هر قبيله چنانچه نياكان بلافصل نسبت به ديگرى بخاطر اعمال نيك برترى داشتند ، از عزت بيشتر و در نتيجه از رهبرى بيشترى برخوردار بود . اين چنين معروفيت نيايى تنها به شكل آرايش دودمانى تلقى نمىشد و بلكه نسبت به هر فرد ديگرى نيز رابطه فردى داشت و داراى اهميت زيادى در افتخار فردى نيز بود . ( 10 ) از اينروست كه مثلا نعمان بن المنذر ، پادشاه حيره از عامر بن احمير بن بهدله كه مدعى بالاترين مرتبه و مقام در بين همه افراد حاضر بود پرسيد : آيا شما در ميان قبيلهتان شريفترين عربها هستيد ؟ وى پاسخ داد : « معاد از نظر شرف و عدد برترى دارند و در ميان آنها نزار و در ميان آنها مضر و در ميان آنها خندف و در ميان آنها تميم و در ميان آنها عوف و در ميان عوف خاندان بهدله . هر كس در اين مورد ادعايى دارد مىتواند با من به جدل بنشيند . » ( 11 ) عربها نه تنها ويژگيهاى بدنى را ارثى مىدانستند . ( 12 ) بلكه اعتقاد راسخ داشتند كه شرافت هم در مقياس معينى به ارث مىرسد و از اينرو فضائل و سجاياى اخلاقى هم از طريق وراثت منتقل مىشوند . بدين جهت است كه برترين فضائل هر فرد تنها آنهايى هستند كه دست بدست از طريق پدران شرافتمند به انسان منتقل مىشوند . عربها تمايز آشكارى بين شرافت ارثى و شرافت اكتسابى قائل بودند و چنين معتقد بودند كه شرافت ارثى ،