سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

175

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

يعقوبى ، دينورى و طبرى ، پس از شرح اين مطلب ، با عجله كناره‌گيرى حسن ( ع ) را شرح داده و حوادث بعدى را به طور مفصل نقل نمىكنند . گرچه دو مأخذ نخست چند جمله و عبارت را در مورد حوادث بعد ازين دارند كه داراى ارزش محدود تاريخى است . با در نظر گرفتن شيوه و روش اثر تاريخى آنان ، وجود چنين اختصارى قابل فهم است . با وجود اين ، ابن اعثم و ابو الفرج ، بتفصيل وقايعى را كه بين حادثه حمله به حسن ( ع ) و كناره‌گيرى او رخ داد ثبت مىكنند . در عين حال اخبار اين دو در نكته‌هايى با هم متفاوت بوده كه بايد بطور جداگانه مورد بررسى قرار گيرند . بنا به خبر ابن اعثم ، در زمانى كه حسن ( ع ) با اين مشكلات در مدائن درگير بود ، قيس بن سعد همراه با دوازده هزار سرباز پيشقراول در مسكن با آمادگى تمام در مقابل ارتش معاويه ايستاده بود و انتظار ورود حسن ( ع ) را مىكشيد . قيس ، پس از دريافت خبر حمله به امام حسن ( ع ) ، تصوّر كرد كه خردمندانه باشد تا ارتش خود را با شاميان وارد جنگ كرده و فرصت انديشه درباره اوضاع را از آنها بگيرد و متعاقبا آنان را تضعيف نمايد . درگيرى كه بين دو ارتش رخ داد ، از هر دو طرف زيانهايى ببار آورد . مأمورين سياسى معاويه پيش آمده و قيس را مورد خطاب قرار داده و گفتند : « چرا اكنون با ما مىجنگيد و خود را به كشتن مىدهيد ؟ ! خبر صحيحى بما رسيده است كه مردم پيشواى شما را را رها كرده‌اند و او با خنجر زخم برداشته است و در مرحله موت قرار دارد . بنابراين بايد از جنگ و خونريزى خوددارى كنيد تا دربارهء اوضاع اطلاعات دقيق‌ترى به شما برسد . » پس از اين ، قيس ناچار به متوقف نمودن جنگ گرديد و منتظر دريافت اخبار رسمى حادثه از خود حسن ( ع ) ماند . ولى در اين زمان لشكريان ، فرار به سوى معاويه را فوج فوج ، شروع كردند ، قيس چون متوجّه فرار لشكريان شد ، نامه‌اى دربارهء وخامت اوضاع به حسن ( ع ) نوشت . ( 51 ) حسن ( ع ) ، پس از دريافت نامه قيس ، خود را باخت و بلافاصله رهبران و اشراف ( نجبا ) عراق را فرا خوانده و با افسردگى و انزجار به آنان خطاب كرد : « اى مردم عراق ، چه معامله‌اى با شما كه با من هستيد بكنم ؟ ! اين نامه قيس بن سعد است كه مىگويد حتى اشراف شما هم به سوى معاويه رفته‌اند . به خدا قسم چه رفتار هراسناك و ناپسندى از جانب شماست ! شما مردمى بوديد كه پدر مرا به قبول حكميّت در صفّين مجبور كرديد و وقتى كه او ( بخاطر خواسته‌هاى شما ) به