سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

165

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

پافشارى نكنى ، اكنون به اطاعت من درآى ، بعد از من به خلافت دست خواهى يافت . » ( 18 ) نامهء معاويه ، از اين جهت اهميّت دارد كه تصوير روشنى از سياست ادارى را كه وى مستقيما پيش از اين براى نيل به آن مىكوشيد ، آشكارا بدست مىدهد . استدلال معاويه ، داعى بر خلافت ، خطوط راهنما و اصولى را كه بر اساس آن ، سه خليفهء اول ، به خلافت رسيدند منعكس مىكند . معاويه مدعى بود كه همان مبانى و ملاحظات را هم اكنون هم بايد در مورد خلافت او به كار برد . از نظر او ، مصلحت دولت و جنبه‌هاى غير مذهبى و غير اخلاقى جامعه بايد معيار تصميم‌گيرى در مسأله رهبرى باشد . معاويه ، موقعيّت متعالى حسن ( ع ) را در رابطهء با پيامبر و مقام والاى او را در اسلام ، هرگز منكر نشد ، حتّى مدّعى آن بود كه اين امر ملاك رهبرى در جامعه نيست . بنا به استدلالهاى معاويه ، شايستگىهاى لازم براى احراز مقام عبارت بودند از : قدرت و توانايى شخصى ، توانايى در امور سياسى و ادارى ، گسترش امپراطورى و توانايى دفاع از مسلمين . در اين راه معاويه آنچه را كه تاكنون مبهم بوده است ، روشن ساخت . جدايى بين اصول سياسى و مذهبى ، آنچه كه قبل از اين پيوسته برقرار بود . از اينرو ، به نوبهء خود ، اكثريّت مسلمين ، رهبرى مذهبى را كه نمايندگى آن با علماء دين بود ، در كليّت جامعه نهادند ( جماعت ) و آنان را حافظ مذهب و نمونه قرآن و سنّت پيامبر تلقى كردند ، درحالىكه قدرت حكومت را الزام‌آور مىدانستند . اين گروه به سنّى معروف شدند . از سوى ديگر اقليّت مسلمين ، نمىتوانستند الهامات و دستورات مذهبى خود را جز از طريق رهبرى خاندان پيامبر بپذيرند و آنها را تنها نمونه‌هاى قرآن و سنّت نبوى مىدانستند ، گرچه اين اقليّت هم قدرت حكومتى را مىپذيرفت . اين گروه ، شيعه ناميده شدند . قبل از اينكه به بررسى حوادثى كه سرانجام منجر به كناره‌گيرى حسن ( ع ) از خلافت شد بپردازيم ، لازم به نظر مىرسد كه دربارهء مآخذ اطلاعاتى خود در اين موضوع چند كلمه‌اى سخن برانيم . مبارزه بين حسن ( ع ) و معاويه ، هنوز بطور كامل و منتقدانه ، مطالعه و بررسى نشده است و به صورت يكى از تاريكترين