سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
65
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
همراه على به سوى قبيلهء نمير رفتيم و او نسبت به من درشتى كرد همين كه به مدينه آمدم در مسجد از او گله و شكايت كردم اين مطلب به گوش پيغمبر ( ص ) رسيد . روزى وارد مسجد شدم در حالى كه آن حضرت با جمعى از اصحابش نشسته بودند ، نگاه تندى به من كرد سپس فرمود : « هان به خدا سوگند كه مرا آزردى ! » گفتم : به خدا پناه مىبرم اى رسول خدا ! از اين كه شما را بيازارم ! فرمود : « مگر تو نمىدانستى كه هر كس على را بيازارد مرا آزرده است » . اين حديثى است بدون هيچ عيبى . ( 1 ) سعيد بن مسيّب از عمر روايت كرده است كه وى شنيد مردى از على به بدى ياد مىكند ، گفت : واى بر تو ، آيا مىدانى چه كسى در اين قبر مدفون است ؟ - در حالى كه به قبر رسول خدا ( ص ) اشاره مىكرد - آن مرد ساكت ماند . عمر گفت : محمد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب اينجا مدفون است ، هرگاه تو على را آزرده باشى در حقيقت او را آزردهاى ! ( 2 ) قضاوت على عليه السلام احمد در كتاب « الفضائل » به نقل از نمير و او از اعمش و او از قول عمرو بن مرّه و او از بحترى ، از قول على ( ع ) نقل كرده است كه فرمود : « رسول خدا ( ص ) مرا در حالى كه جوان بودم به جانب قبيلهء نمير فرستاد . عرض كردم : يا رسول اللّه ! شما مرا به سوى قومى مىفرستيد تا در بين ايشان قضاوت كنم در حالى كه من جوانم و يا قضاوت آشنايى ندارم ! پيامبر ( ص ) فرمود : جلوتر بيا ! من نزديكتر رفتم ، دست مباركش را به سينهام زد و فرمود : خداوندا قلب او را هدايت كن و زبان او را استوار گردان ، فرمود : پس از آن هرگز در قضاوت ميان دو كس دچار ترديد نشدم » . اين حديث را در مسند نيز آورده است و ابن اسحاق و ديگران هم در كتاب « المغازى » آن را نقل كردهاند و در آنجا آمده است : « هرگاه دو طرف دعوى در حضور تو نشستند ، اوّل بين آنها داورى مكن مگر اين كه از نفر بعدى هم سخنانش را بشنوى چنان كه از نفر قبلى شنيدهاى . هرگاه تو چنين كردى ، امر قضا براى تو روشن شده است » . ( 3 ) احمد در مسند ، به نقل از ابو سعيد و او از اسرائيل ، از قول سماك بن حنش از قول على بن ابى طالب ( ع ) نقل كرده است كه فرمود : « رسول خدا ( ص ) مرا به سوى قبيلهء نمير