سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

52

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

در بستر آن حضرت خوابيد ، و اين در حالى بود كه مشركان همواره پيامبر ( ص ) را اذيّت مىكردند ، على ( ع ) خوابيده بود كه أبو بكر وارد شد ، گمان كرد كه پيامبر ( ص ) است ، صدا زد : يا رسول اللّه ؟ على ( ع ) به او جواب داد : « پيامبر ( ص ) به سمت بئر ميمون رفت ، او را درياب ! » أبو بكر رفت تا به رسول خدا ( ص ) ملحق شد و آن شب كافران ، به سمت على ( ع ) سنگ پرتاب مىكردند و او به خود مىپيچيد در حالى كه سرش را تا صبح به جامه‌اش پيچانده بود ! « 1 » ( 1 ) ابو اسحاق ثعلبى در تفسير خود از ابن عبّاس نقل كرده است ، مىگويد : چون رسول خدا ( ص ) قصد كرد كه به مدينه مهاجرت كند ، على بن ابى طالب ( ع ) را در مكه به جاى خود گذاشت تا ديون او را بپردازد و امانتهايى كه در نزد او بود به صاحبانش برگرداند . و به او دستور داد تا در بستر آن حضرت بخوابد و فرمود : برد سبز رنگ حضرمى را بر تن بپوش كه هيچ كس از ايشان راه نخواهد يافت و نمىتواند به تو آسيبى برسانند . در حالى كه مشركان خانهء پيامبر ( ص ) را محاصره كرده بودند ، ( ابن عبّاس مىگويد : ) در آن حال خداوند به جبرئيل و ميكائيل فرمود : كدام يك از شما زندگيتان را فداى ديگر مىكنيد ؟ هر دو زندگى خود را ترجيح دادند . خداوند خطاب به ايشان فرمود : آيا شما مثل على بن ابى طالب نيستيد كه بين او و محمد عقد اخوّت بستم ؟ و او بر بستر محمد خوابيده در حالى كه جانش را فداى او مىكند و براى زنده ماندن او دست از زندگى خود مىشويد ! به زمين فرود آييد و او را از دست

--> ( 1 ) جريان ليلة المبيت را به اين كيفيت در منابع شيعه نديده‌ام ، مورّخان نوشته‌اند ، سران قريش در « دار النّدوه » جمع شدند ، پس از مشورت تصميم گرفتند پيامبر ( ص ) را نابود سازند . سرانجام به پيشنهاد پير مرد نجدى و يا ابو جهل از هر قبيله يك نفر انتخاب شد تا شبانه همگروه حمله ببرند و پيامبر ( ص ) را بكشند و او را قطعه‌قطعه كنند تا خون او بين تمام قبايل تقسيم شود . اين پيشنهاد به اتفاق آراء تصويب شد ، در چنين شرايطى جبرئيل نازل شد و پيامبر ( ص ) را از نقشهء شوم آنها آگاه ساخت ، بدين سبب به پيشنهاد پيامبر ( ص ) على ( ع ) در بستر او خوابيد و ثلثى از شب گذشته بود كه چهل تن ( از قبايل مختلف ) به خانهء پيامبر ( ص ) حمله بردند ، در حالى كه على سورهء يس را قراءت مىفرمود ( تا فهم لا يبصرون قراءت كرد ) از خانه بيرون شد و مشركان گمان مىكردند كسى كه در بستر خوابيده پيامبر است . در حالى كه دستها به قبضهء شمشير وارد حجره شدند ، على ( ع ) سر بلند كرد و فرمود : « چه مىگوييد ؟ مىگفتند : محمد كجاست ؟ فرمود : « مگر او را به من سپرده بوديد . . . ؟ » ( طبقات كبرى ج 1 ، ص 238 ، بحار الانوار ، ج 19 ، فروغ ابديت ج 1 ، ص 342 - 348 ) - م .