سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

40

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

رسول خدا ( ص ) نقل كرده ، مىگويد : وقتى كه ما در قلعهء خيبر - خيبر چند قلعه داشت « 1 » - فرود آمديم ، على ( ع ) جلو رفت و مبارزه را آغاز كرد ؛ مردى مقابل او آمد ، على ( ع ) ضربتى به او زد ، سپر از دستش افتاد ، پس درى از درهاى قلعه را برداشت و سپر خود قرار داد و همچنان مىجنگيد تا خداوند خيبر را به دست او فتح كرد . آنگاه در را انداخت . ابو رافع مىگويد : با يك گروه هفت نفرى كه من هشتمى آنها بودم تلاش كرديم تا آن در را برگردانيم نتوانستيم ! بعضى گفته‌اند : نام اين قلعه ، قموص بود و آن همان قلعه‌اى است كه على ( ع ) صفيّه « 2 » را خدمت رسول خدا ( ص ) آورد . ( 1 ) پا نهادن على عليه السلام بر روى شانهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم احمد در سلسلهء سند اين حديث مىگويد : اسباط از قول نعيم بن حكيم و او از ابى مريم نقل مىكند كه على ( ع ) فرمود : من با رسول خدا ( ص ) وارد كعبه شديم ، رسول خدا ( ص ) فرمود : « بنشين ! » من نشستم ، پيامبر ( ص ) بر شانهء من قدم نهاد ، خواستم او را بلند كنم نتوانستم ، وقتى كه ناتوانى مرا احساس كرد از روى شانه‌ام پايين آمد و خود آن حضرت روى زمين نشست سپس به من فرمود : « روى شانهء من برو » و من بر روى شانه‌هاى پيامبر ( ص ) رفتم و مرا بلند كرد ، به گونه‌اى كه من تصوّر مىكردم اگر بخواهم به آسمان بالا روم مىتوانم ، تا بالاى خانهء كعبه رسيدم كه در آنجا مجسّمه‌هايى از طلا و مس بود و من از راست ، چپ ، جلو و پشت سر ، آنها را جمع كردم تا چيزى نماند ، رسول خدا ( ص ) فرمود : « آنها را به زمين بينداز ! » انداختم همگى شكستند همان گونه كه كوزه‌ها مىشكنند سپس پايين آمدم و بيرون شديم بر هم سبقت مىگرفتيم تا در خانه‌ها مخفى شويم ! از ترس اين كه مبادا كسى از آن مردم ما را ببيند ! ( 2 ) سعيد بن مسيّب مىگويد : بدين جهت على ( ع ) همواره مىفرمود : « از من راجع به

--> ( 1 ) دژهاى يا قلعه‌هاى خيبر به نامهاى : ناعم ، قموص ، كتيبه ، نسطاة ، شق ، وطيح و سلالم بود و در كنار هر قلعه‌اى برج مراقبتى بود ( سيرهء حلبى ، ص 308 ) - م . ( 2 ) اين بانو دختر پيشواى يهود ، حيىّ بن أخطب بود كه بعد از فتح خيبر ، همسر پيامبر ( ص ) شد . ( بحار الانوار ، ج 21 ص 34 ) - م .