سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
36
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
از قول ابو عيسى محمد بن عيسى سورهء ترمذى به نقل از سفيان بن وكيع ، از عبيد اللّه بن موسى و او از عيسى بن عمر ، و او از قول سدى به نقل از عبد اللّه بن عمر ، مىگويد : پيامبر ( ص ) بين اصحابش عقد اخوّت بست ، پس على بن ابى طالب ( ع ) آمد در حالى كه از چشمانش اشك جارى بود و عرض كرد : يا رسول اللّه ، درود بر تو باد ! شما بين اصحاب عقد برادرى بستيد و مرا با كسى برادر نكرديد ؟ رسول خدا ( ص ) رو به على كرد و فرمود : تو در دنيا و آخرت برادر منى . ( 1 ) ترمذى مىگويد : اين حديث ، حسن و صحيح است ، بعضى گفتهاند كه احمد حديث قبلى را در كتاب الفضائل از زيد بن ابى اوفى نقل كرده است . ( 2 ) حديث پرچم احمد در مسند گويد : محمد بن جعفر از شعبة ، به نقل از حكم و او از قول مصعب بن سعد اين حديث را نقل كرده است ، و بخارى و مسلم در صحيح خود آن را نقل كردهاند و در اين كه ناقل حديث ، سهل بن سعد است اتّفاق نظر دارند ، مىگويد : در جنگ خيبر رسول خدا ( ص ) فرمود : « بىترديد فردا اين پرچم را به دست مردى خواهم داد كه او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند ، خداوند به دست او فتح را نصيب ما مىكند » مردم آن شب را بيدار خوابى كشيدند و نگران بودند كه پرچم را به كدام يك از ايشان خواهد داد بامدادان به خدمت پيامبر ( ص ) رسيدند و هر كدام اميدوار بودند كه پرچم به او داده شود ! ( 3 ) پيامبر فرمود : « على بن ابى طالب كجاست ؟ » عرض كردند : او به چشم درد مبتلاست - يا چشمانش ناراحت است - فرمود : « كسى را در پى او بفرستيد » على ( ع ) حاضر شد . پيامبر ( ص ) از آب دهانش به چشمان او ماليد و دعا كرد ، درد چشمش بهبود يافت به گونهاى كه گويى هيچ دردى نداشته است ، پيامبر ( ص ) پرچم را به او داد ، عرض كرد : « يا رسول اللّه ! بر چه محورى با ايشان بجنگم ؟ » پيامبر ( ص ) فرمود : « سربازانت را بفرست تا وارد محيط آنها شوند سپس آنها را به اسلام دعوت كن و آنها را از حق واجبى كه خداوند بر گردنشان دارد مطّلع گردان ، قسم به خدايى كه جان من در قبضهء قدرت اوست هرآينه اگر يك نفر به وسيلهء تو هدايت شود - يا اين كه خداوند به وسيلهء تو هدايت كند - بهتر است از اين كه مالك شتران سرخفام باشى » . و در روايتى آمده است كه على ( ع ) پرسيد : « يا رسول اللّه ! آيا