سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

473

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

پدرش از دنيا رفت وى نزد مأمون آمد ، مأمون مقدم او را گرامى شمرد و آنچه به پدرش مىداد به او نيز داد . - همان گونه كه گفتيم - دخترش ام الفضل را به ازدواج او درآورده بود . ( 1 ) اين مطلب مورد اختلاف نويسندگان است كه آيا ام الفضل را پيش از وفات پدرش ( على بن موسى ) به ازدواج او درآورده و يا بعد از وفات او ، دو قول است : شيعه خبرى طولانى نقل مىكنند كه مأمون وقتى كه دخترش ام الفضل را تزويج كرد ، محمد جواد ( ع ) هفت سال و چند ماه داشت و خود او خطبهء نكاح را خواند و عبّاسيان دربارهء او نزد مأمون بدگويى كردند و به قاضى يحيى بن اكثم رشوه دادند ( ! ) تا مسائلى را از او بپرسد و محمد جواد پاسخ درست ندهد و او را بيازمايد در حالى كه محمد جواد ( ع ) به همهء سؤالات پاسخ داد و پيروز درآمد ، اين حديث طولانى است و شيخ مفيد آن را در كتاب ( ( ارشاد ) ) نقل كرده است ، و اللّه اعلم . ( 2 ) وى ملقّب به مرتضى و قانع بود ، و وفات او در پنجم ذيحجه ( 220 ه ) در بغداد اتّفاق افتاد و در كنار جدّش موسى بن جعفر در گورستان قريش دفن شد ، قبرش آشكار و زيارتگاه است ، مادر آن حضرت زنى به نام سكينه ( صحيح آن سكيبه ) است وى فرزندان مشهورى دارد كه از آن جمله امام على ( الهادى ) است . ( 3 ) على الهادى عليه السلام وى على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) است و كنيه‌اش ابو الحسن عسكرى است ، از آن روز نسبت عسكرى دادند كه جعفر متوكّل او را از مدينه به بغداد و از آنجا به سرّ من رأى ( سامرا ) طلبيد و بيست سال و نه ماه در آنجا ماند ، لقب آن حضرت ، متوكّل و نقى بود ، مادرش سمانهء مغربيه است . ( 4 ) سيره‌نويسان مىگويند : از آن جهت متوكّل او را از مدينة الرّسول به بغداد آورد كه با على ( ع ) و فرزندان او دشمنى داشت ، به او خبر رسيد كه على الهادى در مدينه جايگاهى دارد و مردم به او علاقه‌مندند ، بيمناك شد و يحيى بن هرثمه را طلبيد و گفت به مدينه برو ، و اوضاع و احوال او را ببين و او را نزد ما بياور ! يحيى مىگويد : به مدينه رفتم وقتى كه وارد مدينه شدم مردم شيون عجيبى به راه انداختند كه هرگز نظير آن را كسى نشنيده بود ، اين شيون