سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
461
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
را نزد من حاضر كن ! مىگويد : او را حاضر كردم پس با وى معانقه كرد و او را در كنار خودش نشاند و گفت : يا ابا الحسن ! هم اكنون من امير المؤمنين ( ع ) را در خواب ديدم در حالى كه اين آيه را بر من خواند ، عرض كرد : آيا قول مىدهى كه بر من و هيچ يك از فرزندانم شورش نكنى ؟ فرمود : « به خدا سوگند ، من هرگز اين كار را نكردهام و روش من چنين نيست » عرض كرد : شما راست گفتيد ، آنگاه رو به ربيع كرد و گفت : ربيع ! سه هزار دينار به موسى تقديم كن و او را به خانوادهاش بازگردان ! ربيع مىگويد : همان شب كارها را رو به راه كردم ، صبح نشده بود كه ، آن حضرت در بين راه بود تا مبادا موانعى سر راه او پيدا شود . ( 1 ) مداينى مىگويد : موسى در مدينه ماند تا وقتى كه مهدى و هادى از دنيا رفتند و هارون الرشيد به مكه رفت و در كنار قبر رسول خدا ( ص ) با موسى ( ع ) ملاقات كرد ، هارون به پيامبر ( ص ) عرض كرد : درود بر تو اى عموزاده ! او بدين وسيله به اطرافيان افتخار مىكرد ، پس از آن موسى ( ع ) نزديك قبر پيامبر ( ص ) رفت و گفت : « سلام بر تو اى پدر ! » هارون با شنيدن اين جمله رنگ چهرهاش دگرگون شد سپس گفت : يا ابا الحسن به خدا سوگند كه براستى اين فخر و شرافت از آن شماست ! و بعد او را با خود به بغداد برد و در سال صد و هفتاد و هفت او را زندانى كرد و تا سال صد و هشتاد و هشت در زندان وى ماند و در ماه رجب آن سال از دنيا رفت . ( 2 ) زمخشرى در كتاب ربيع الابرار مىنويسد : هارون به موسى ( ع ) مىگفت : فدك را بگير و او خوددارى مىكرد تا اين كه پس از اصرار زياد هارون ، فرمود : « من آن را نمىگيرم مگر با حدود واقعيش ! » هارون گفت : حدود فدك كجاست ؟ فرمود : « حد اوّل عدن است ! » رنگ هارون دگرگون شد و پرسيد حدّ دوم كجاست ؟ فرمود : « حدّ دوم سمرقند است ! » چهرهء هارون سياه شد ، گفت : حدّ سوم كجاست ؟ فرمود : « حدّ سوم آفريقاست » چهرهء هارون كبود شد ، گفت : و حدّ چهارم ؟ فرمود : « ساحل دريا از نواحى خزر و ارمنستان » . ( 3 ) هارون پس از شنيدن اين سخنان گفت : پس براى ما ديگر چيزى نماند ! بايد تو جاى من بنشينى ! موسى ( ع ) فرمود : « من مىدانستم كه تو اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را بازپس نخواهى داد » در اين موقع بود كه هارون تصميم بر قتل وى گرفت و خواست كه كار او را