سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

455

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

جلو رفتم و گفتم من هم شريكم ! فرمود : چرا ؟ گفتم : وقتى كه شما دعا مىكرديد من هم آمين مىگفتم : فرمود : جلو بيا و بخور ! جلو رفتم و انگورى خوردم كه هرگز نظير آن را نخورده بودم - يا نظير نداشت - به قدرى خورديم كه سير شديم ولى چيزى از آن سبد كم نشد ، فرمود : « چيزى از آن نگاه مدار و پنهان مكن » سپس يكى از آن جامه‌ها را برداشت و ديگرى را به من داد عرض كردم : من نيازى به آن ندارم ، پس يكى را به تن كرد و ديگرى را روى شانه انداخت آنگاه جامه‌هايى كه بر تن داشت برداشت و از كوه پايين آمد و جامه‌ها در دستش بود مردى در محل سعى بين صفا و مروه او را ديد گفت : يا بن رسول اللّه آنها را به من بپوشان خداوند شما را بپوشاند من برهنه‌ام ! هر دو جامه را به وى داد ، از آن كسى كه لباسها را داده بود ، پرسيدم ، اين مرد كيست ؟ گفت : جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) ، ليث مىگويد : بعدها او را جستم كه شايد چيزى از او بشنوم ديگر نتوانستم پيدا كنم ! ( 1 ) زمخشرى در كتاب « ربيع الأبرار » از شقرانى خادم رسول خدا ( ص ) از مكارم اخلاق وى نقل كرده ، مىگويد : در روزگار منصور ، سهام بيت المال تعيين شد و من كسى را نداشتم ( تا واسطه شود و سهمى براى من تعيين كنند ) پس در منزل سرگردان بودم ناگاه جعفر بن محمد رو به من آمد و من نيازم را با او در ميان گذاشتم ، وارد منزل شد و بيرون آمد ديدم سهم من در جيب وى است و آن را به من مرحمت كرد و گفت : « شقراوى كار خوب از هر كسى خوب است و البته از تو خوبتر است به خاطر ارتباطى كه تو با ما دارى و كار زشت از هر كسى زشت است و از تو زشت‌تر است به خاطر جايگاه تو نسبت به ما » و جعفر اين سخن را به خاطر اين گفت كه شقرانى مىگسارى مىكرد . بنا بر اين از مكارم اخلاق جعفر بن محمد ( ع ) اين كه به شقرانى خوش آمد گفت و با وجود اطّلاع از حال وى حاجت او را برآورد و به صورت كنايه او را موعظه كرد ، كه اين روش از اخلاق انبياى الهى است . ( 2 ) ثورى به اسناد قبلى مىگويد : به جعفر بن محمد ( ع ) عرض كردم : يا بن رسول اللّه از مردم گوشه‌گيرى كرده‌ايد ؟ فرمود : « سفيان ! روزگار فاسد شده و دوستان دگرگون شده‌اند ديدم تنهايى آرامش‌بخش‌تر است » و سپس فرمود :