سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

443

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

هشام بن عبد الملك از خونريزى تا آن حد ناراضى باشند . ( 1 ) قبلا گفتيم كه جناب زيد در سال صد و بيست و دو به قتل رسيد ولى واقدى مىگويد : روز دوشنبه دوم ماه صفر سال صد و بيست و يك كشته شد . بنا به قولى سال صد و بيست و يك قيام كرد و به قولى قيام او در سال صد و بيست و دو بود . ( 2 ) قيام يحيى بن زيد هشام بن محمد مىگويد : چون زيد بن على را كشتند ، پسرش يحيى بن زيد ، فرار كرد و به دمشق نزد هشام رفت و در آنجا ماند تا هشام بن عبد الملك مرد و وليد بن يزيد بن عبد الملك زمام امور را به دست گرفت ، يوسف بن عمر نامه‌اى به نصر بن سيّار نوشت كه والى خراسان بود و جريان يحيى بن زيد را به اطلاع وى رساند كه يحيى در نزد جريش عمرو بن داوود بن صالح است ، در پى او بفرست و او را دستگير كن . نصر بن سيار فرستاد او را از جريش گرفتند ؛ چون جريش جريان او را منكر شده بود نصر ششصد تازيانه به وى زد ، آنگاه نصر بن سيار جريان او را به وليد نوشت وليد در پاسخ نوشت او و يارانش را آزاد كند و امان دهد ، اين بود كه نصر ، يحيى را خواست و جريان را به اطّلاع او رساند و او را از آشوب بر حذر داشت و آزادش كرد ، يحيى به جانب سرخس رفت و از آنجا به جوزجان و گروهى حدود هفتاد و به قولى هفتصد نفر بر او گرد آمدند و او قيام كرد نصر بن سيار ، عمر بن زراره را با ده هزار نفر به مقابلهء او فرستاد ، دو سپاه به هم رسيدند يحيى بن زيد سپاه عمر را شكست داد و عمر بن زراره كشته شد سپس سورة بن محمد كندى با گروهى به جنگ يحيى آمد دو سپاه در هم آميختند ، غلامى از غلامان عيسى بن سليمان غزى تيرى به جانب يحيى افكند كه به صورتش اصابت كرد و او از مركب افتاد ، سرش را جدا كردند و بدنش را به دار آويختند و جريان را به وليد نوشتند و او در پاسخ نوشت او را در كنار رود بسوزانيد و خاكسترش را در آب بريزيد ، پس از دريافت نامهء وليد جسد يحيى را از دار به زير آوردند و سوزاندند و سپس خاكسترش را به آب و باد دادند . ( 3 ) بعضى گفته‌اند : نصر بن سيار ، سالم بن احوز مازنى را به مقابلهء يحيى فرستاد و او با يحيى جنگيد و يحيى در ميدان جنگ كشته شد .