سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

430

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

مىگويد : در منزل على بن حسين آتش‌سوزى اتفاق افتاد و او در حال سجده بود گفتند : آتش ، آتش ! يا بن رسول اللّه ، او سرش را بلند نكرد تا آتش خاموش شد پرسيدند : چه چيز تو را از آن بازداشت ؟ فرمود : « آتش ديگر ! » . ( 1 ) قرشى نقل كرده است كه مردى به خدمت على بن حسين ( ع ) آمد و گفت : فلان كس از شما بدگويى مىكند ، فرمود : « برخيز و مرا نزد او ببر » آن مرد برخاست و با وى نزد آن مرد رفتند در حالى كه گمان مىكرد كه مىخواهد از آن مرد انتقام بگيرد ، همين كه به او رسيد ، فرمود : « فلانى ! اگر آنچه را كه در حق من گفته‌اى درست باشد خداوند از من بگذرد و اگر نادرست است خداوند تو را بيامرزد » . ( 2 ) قرشى به نقل از احمد بن عبد الأعلى شيبانى و او از ابو يعقوب مدنى نقل كرده مىگويد : بين على بن حسين ( ع ) و بين حسن بن حسن شكر آبى بود ، حسن بن حسن به خدمت على بن حسين ( ع ) آمد در حالى كه او در مسجد ، ميان يارانش نشسته بود ، سخنان زشتى به او گفت در حالى كه وى ساكت بود ! حسن بن حسن حرفهايش را زد و رفت ، شب كه شد ، على بن حسين ( ع ) به در خانهء او آمد در حالى كه از او عذر خواهى مىكرد ، حسن بيرون آمد و او را در بغل گرفت و هر دو شروع كردند به گريستن به قدرى كه اطرافيان دلشان به حال آنها سوخت سپس حسن عرض كرد : به خدا سوگند هرگز من چيزى را كه شما دوست نداشته باشيد تكرار نخواهم كرد ، و على بن حسين ( ع ) فرمود : « نسبت به آنچه دربارهء من گفتى تو را حلال كردم » . ( 3 ) ابو نعيم در كتاب « حليه » به نقل از ابو حسين محمد بن عبد اللّه و او از ابو بكر انبارى از قول احمد بن صلت از قاسم بن ابراهيم علوى از قول پدرش از جعفر بن محمد و او از پدرش على بن حسين نقل كرده است كه مىفرمود : « از دست دادن دوستان غربت است » . ( 4 ) محمد مىگويد : من خود شنيدم كه مىگفت : « خداوندا من به تو پناه مىبرم از اين كه در نظر مردم ظاهرم خوب باشد ولى باطنم بد ، خداوندا چنان كه من بدى كردم و تو به من خوبى كردى پس چون برگشتم تو هم لطفت را به من بازگردان ! » . ( 5 ) مىگويد : على بن حسين ( ع ) فرمود : « گروهى خدا را از روى ترس ( از عذاب ) عبادت مىكنند ، آن عبادت بردگان است و گروهى به خاطر علاقه ( به نعمتهاى الهى ) او را عبادت