سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

408

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

نكرد ؟ ! سپس مىگويد : هرگز ! موكب سلطنتى نياز به زيور ندارد . پس از اين مطالب ، حديث نثار كردن زر و زيورها را ضمن احاديث ساختگى نقل كرده و آن را از قزّاز به نقل از خطيب به اسناد خود تا ابن مسعود رسانده سپس مىگويد : آن كه متّهم به جعل اين حديث است شخصى به نام خلد بن عمر حمصى است . ( 1 ) ( مؤلف ) مىگويم : پس چه چيز باعث شده است تا اين حديث را به صورت مدح و ستايش نقل كند و بعد در جاى ديگر آن را تضعيف كند و بگويد : آن كه متّهم به جعل حديث است ، خلد بن عمر است ، با اين همه ، حديث را حذف نمىكند ، چون به مجعول بودن آن يقين نداشته است ؟ ! ( 2 ) احمد در مسند به نقل از ابو نعيم فضل بن دكين و او از زكريا بن ابى زايد از ابو فراس و او از شعبى از قول مسروق از عايشه نقل كرده ، مىگويد : روزى فاطمه ( ع ) آمد در حالى كه راه رفتنش همانند راه رفتن رسول خدا ( ص ) بود ، پيامبر ( ص ) فرمود : « دخترم خوش آمدى ! » سپس او را در سمت راست خود نشاند و سخنى را پنهانى به او گفت و او گريست ، گفتم : رسول خدا ( ص ) شما را مورد توجه خاص قرار داد ، شما گريه مىكنيد ؟ آنگاه راز ديگرى به او گفت و او خنديد ، عايشه مىگويد : به او گفتم : هيچ وقت شما را مثل امروز نديده بودم كه غم و شاديتان تا اين حد به هم نزديك باشد ! چه رازى به شما فرمود ؟ گفت : « من راز رسول خدا ( ص ) را فاش نمىكنم تا وقتى كه زنده هستند » عايشه مىگويد : پس از رحلت پيامبر پرسيدم ، گفت : « پدرم ، خصوصى فرمود : جبرئيل هر سال يك مرتبه قرآن را به من عرضه مىكرد ولى امسال دو مرتبه عرضه كرد ، و من چيزى در اين كار نمىبينم جز اين كه عمرم به سر آمده است و تو نخستين فردى هستى از خاندان من كه به من ملحق خواهى شد و من پيشرو خوبى براى تو هستم ، من به اين خاطر گريستم ، فرمود : مگر نمىخواهى كه بانوى زنان اين امّت باشى ؟ از اين رو من خنديدم » . اين روايت مورد اتّفاق است و صحيح بخارى و صحيح مسلم جز اين روايت را ( البته در اين مورد ) براى فاطمه نقل نكرده‌اند . ( 3 ) دانشمندان مىگويند : فاطمه ( ع ) هجده و به قولى هشتاد حديث از رسول خدا ( ص ) نقل كرده است ، در صورتى كه اين مقدار نسبت به ايشان اندك است .