سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
405
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
شعبى مىگويد : بهاى زره على ( ع ) پنج درهم بود ولى ديگران گفتهاند : پانصد درهم . ( 1 ) احمد در كتاب « فضائل » به نقل از ابو عمر محمد بن محمود اصفهانى و او از على بن خشرم مروزى از قول فضل بن موسى شيبانى از حسين بن واقد از عبد اللّه بن بريده نقل كرده ، مىگويد : أبو بكر از فاطمه ( ع ) خواستگارى كرد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : « او خردسال است و من منتظر حكم الهى هستم » پس عمر با أبو بكر ملاقات كرد ، وى جريان را به عمر گفت ، عمر گفت : به تو جواب رد داد ! و بعد خود عمر خواستگارى كرد ، پيامبر ( ص ) او را نيز رد كرد سپس على ( ع ) خواستگارى كرد و فاطمه را به او تزويج كرد و فرمود : « خداوند مرا مأمور كرد تا فاطمه را به على تزويج كنم » پس على ( ع ) شترى و پارهاى از وسايل را خريدارى كرد و فاطمه را تزويج كرد . ( 2 ) ابن سعد در « طبقات » نقل كرده ، مىگويد : رسول خدا ( ص ) پيش از خواستگارى أبو بكر و عمر ، به على ( ع ) قول داده بود كه فاطمه را به همسرى او درآورد . ( 3 ) ابن سعد نيز از محمد بن على ، نقل كرده است كه على ( ع ) با فاطمه در قبال دادن يك گوسفند ازدواج كرد و اين رويداد در ماه رجب ، پنج ماه پس از هجرت بود و پس از بازگشت از جنگ بدر او را به خانه برد ، فاطمه در آن روز هجدهساله بود . ( 4 ) ابن سعد از قول ابو اسامه و او از مجالد ، از عامر نقل كرده ، مىگويد : على ( ع ) فرمود : « من با فاطمه ازدواج كردم در حالى كه فرشى جز يك پوست گوسفند نداشتم ؛ شبها روى آن مىخوابيدم و روزها شتر آبكشم را روى آن علف مىدادم و خدمتگزارى جز فاطمه نداشتيم » . ( 5 ) احمد در كتاب « فضائل » از قول عبد الرزّاق و او از معمر به نقل از ايوب و او از عكرمه از ابو زيد مدنى نقل كرده ، مىگويد : وقتى كه فاطمه را به خانه بردند ، ديد على ( ع ) جز شنى كه كف خانه پهن كرده بودند و يك بالش و يك كوزه و يك سبو چيزى ندارد ، رسول خدا ( ص ) به على ( ع ) پيغام فرستاد : « به همسرت نزديك نشو تا من بيايم » رسول خدا ( ص ) آمد و آبى طلبيد و در آن آب خواند آنچه خدا خواسته بود سپس آن را به سر و سينهء على پاشيد آنگاه فاطمه ( ع ) را خواست و او با جامهء كوتاهى كه بر تن داشت حضور پيامبر ( ص ) رسيد در حالى كه عرق شرم بر جبينش نقش بسته بود ، از آن آب بر سر و سينهء وى نيز پاشيد و فرمود :